((می نویــسم به نــام آزادی…!))

((بســـم الله الرحــــمن الرحـــیم)) 

 

گاهی وقـــــتا سکــــــوت فــــریاده

مــیـشه با اون یه شهـــر ویــرون شه

اگه فــــریادو تو خودت بکـــشی

بغــــض میتونه مثــل  طاعـــون شه!

 

خاطـــراتو ورق بزن که  هنــوز

واســـه زخــــم دلت نمــــک داری

از رو اشـــکای آیـــنه می فهمی

با خـــودت دردِ  مشتــــرک داری

 

تانـــک ها بچــگّیتو لــه کردن

تو اتاقت یه حفــــره باقــی موند

نون و ریحون و جنــگ خوردوبه جاش

ردّ خــــون توی سفـــره باقـــی موند

 

آدرس خـــنده هاتو  وقتی که

دیدی دنیـــا کجــــاست گم کردی

آرزوهــای نوجــوونی  رو

تو صــف شیــرومـــاست گم کردی

 

هردقیـــقه تو مسـلـــخ دنیـــا

رو تنـــت زخـــــم تــازه می بینی

تا به آیـــنه نگـــاه میندازی

جای عکــست جنــازه می بینی

 

توی این کوره راهِ بی برگشــت

هرچقـــدبیـــشــتر جلـــو میری

مطـمئن میـــشی آخرش حتما

مثــل یک شعـرساده لــومیری

 

ازغمت روزنامه های جــدیــد

تیـترای داغِ داغ می سازن

سوژه سازا به قیـــمتِ جونت

از تو یک اتفــــّاق می سازن

 

تومیــشی قهـــرمانِ بدبختی

پزِ درداتو دیـــگرون میــــدن

اوجِ دلتنگیــــای یک مـــــردو

توی اخــــبارِشب نشــون میدن!

 

نــذار این جــاده های عابرکُش

مأمـن چالــه چولـــه ها باشه

توی دورانِ قتـــلِ عام نفـــس

حـــرف حـــرفِ گلــوله ها باشه!

 

تن به بــن بســــت داده ها مُـردن

هرچــی ســـد توی راهته پـــل کن

زنـــدگـی جنـــگِ جنـــگ می فهمی!

مــــرد می خــواد پس تحمـــّل کن

 

نگو شعــرم شعـــاره،ممکن نیست

مـــردِ روزای تلـــخِ سخـــتی باش

زیــرِ پتـــکِ زمـــونه آهــــن شو

توی این گـــــود مثل تخـــتی باش

 

این تــرانه یه قهــــرمان می خواد

شعرمو خـــط به خـــط حمــاسی کن

وقتـــی راهِ گلـــوتو می بندن

با سکـــوتت جــهــان و عـــاصـی کن!!!

 

من از این واژه های سـردر گم

مـــرد روزای سخــــت می سازم

وقتـــی شعـــرم به نــام تو باشه

از مـــدادم درخـــــت می سازم!

 

می نویـسم سکـــوت فــریاده

تو  به ایــن واژه ها نفـــس دادی

می نویـسم به نــام نــامیِ درد

می نویـسم به نــام آزادی

 

                                                       ۱۳۹۱/۱۰/۲۲

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • =D> =D> =D> خيلي زيبا بود اونقدر كه منو واداشت چند بار كارتون رو بخونم =D>
  • توی این چند روزی که دارم ترانه های این سایتو به شکل رندوم میخونم، این تنها کاریه که واقعاً تونست برام تاثیر گذار باشه چه از لحاظ مفهوم چه ساختار واقعاً ستودنی بود ممنون. 8->
  • درود سرکار خانم غفوریان درک دردهای مشترک یک موهبت است و به تصویر کشیدن آنها هنری است که باید از مورد اول(درک) بهره ای وافی و کافی نصیب انسان بشود و شما در هر دو مورد به لطف خدا مستغرق و بی نیاز هستید و از اعماق قلبم آرزو می کنم که این دو گزینه(درک و هنر) را در تمامی عرصه ها ببینیم با تمام وجود حس کنیم. برای پایان عرایضم مطلب دیگری ندارم جز آرزوی موفقیت برای شما و هر کسی که مثل شما دغدغه ی مردم دغدغه ی اوست. لایک هستید شدیدا =D> =D> =D> =D>
    • سلام آقای قاسمی ممنونم ازحضور ومحبّت زلال شما. خوشحالم که مخاطبین با شعور و فرهیخته ای مثل شما دارم که دردترانه من رو درک میکنند. شایداین حرفم به نظر شعار بیاد اما باورکنید به اندازه تمام مشکلات و خلا هایی که دراطرافم میبینم دغدغه دارم و حس میکنم رسالت شاعرانه م هرروز سنگین تر میشه. ازخداوند میخوام منو در راه ادای این رسالت تنها نذاره و ازشما هم به خاطر همراهیتون ممنونم. ((ماندگار باشیــــــــد))
  • سلام خیلی خیلی لذت بردم از خوندن این شعر زیباتون واقعا تک تک ابیات حرفای بسیاری داشت و واقعا موقع خوندن خواننده رو جذب میکرد ... واقعا تبریک میگم به قلم زیباتون @};-
  • هردقیـــقه تو مسـلـــخ دنیـــا رو تنـــت زخـــــم تــازه می بینی تا به آیـــنه نگـــاه میندازی جای عکــست جنــازه می بینی موندم چی بگم واقعا زیبا و پر از حرف و درد بود درود بر قلمت و زننده ی این قلم
  • سلام خانم غفوریان من تازه وارد این سایت شدم واولین ترانه ای که نظرم رو جلب کرد ترانه ی شما بود. میدونم تعریف وتعارف زیاد شنیدید اما وقتی از یه شعر لذت ببرم نمیتونم کتمانش کنم. باید بگم بسیارعالی سرودید شهامتتون رو تحسین میکنم. اگر فروغ در شعرهای عاطفی بی پروا بود شما دراشعار اجتماعی واقعا بی پروا هستید امیدوارم باشید بسرایید. واژه واژه ی شعرتون درخشان بود اما توی این بند چیزی وجود داشت که پشتم رو لرزوند: تومیــشی قهـــرمانِ بدبختی پزِ درداتو دیـــگرون میــــدن اوجِ دلتنگیــــای یک مـــــردو توی اخــــبارِشب نشــون میدن! زنده باشید بانو. @};- @};-
    • سلام آقای آگنج به آکادمی خوش آمدید. خوشحالم که ترانه من موردتوجهتون قرار گرفته. بندی که اشاره کردید رو خودم هم توی این ترانه خیلی دوست میدارم ممنون از سلیقه تون. ((برقرار باشیـــــــد))
  • درود حميده عزيزم... احساست را براي چندمين بار خواندم خواهرم.... =D> =D> =D> واژه هايت درامان....مولا علي حافظ لحظه هاي قشنگ زندگيت... :-x
  • میدونی خانوم غفوریان، وقتی تو شعرای دوستان هر چند با وزن و قافیه و احساس سروده شدن دقت میکنم ارضا نمیشم و تنها دلیلش هم یکنواخت شدن موضوع شعر و ترانه هاست و گوویی تنها درد زمان غم عشق و هجر و خیانت شده ولاغیر... واقعا با ترانه هات ندگی کردم و با این یکی اشک ریختم چون... می نویسم به نام نامی درد می نویسم به نام آزادی فقط مرسی دوست من همین @};-
    • سلام آقای کرد گرامی هرچقدر لطف ومحبت دوستان دردشناسی مثل شما نسبت به من بیشترمیشه رسالتی رو که روی دوشم احساس میکنم سنگین ترمیشه. واقعا خوشحالم که شعرم رو ودردشعرم رومیفهمید ودوستش دارید. ممنونم که همراهم هستید. @};- @};- ((سرافرازباشیـــد))
  • فقط سکوت میکنم. لایک @};-
  • این دوتا بیت منو دیونه کرده اصلا: این تــرانه یه قهــــرمان می خواد شعرمو خـــط به خـــط حمــاسی کن وقتـــی راهِ گلـــوتو می بندن با سکـــوتت جــهــان و عـــاصـی کن!!! @};- @};- @};-
  • فقط یک جمله: بهترین ترانه ای که تا حالا در آکادمی خوندم...
  • درود حمیده خانم احساس لطیفی دارید و همچنین تیز و حرفای زیادی برای گفتن با جرات و جسور واز همه مهمتر ترانه دارای ریتمه آفرین
  • سلام. آفرین. اگه همینطور پیش بری باید دنبال امضا گرفتن ازت باشم. فقط: از رو اشـــکای آیـــنه می فهمی رو اینجا به نظر من یکم اذیت می کنه. از اشکای آینه می فهمی مفهوم رو کامل میرسونه و نیازی به رو نیست هرچند بودنش هم زیاد نابجای نابجا نیست! یک و یه!!! چاله چوله!!! نام نامی؟نامی همون مشهور خودمون؟ تن به بــن بســــت داده ها مُـردن مغلطه ی زبانی؟ خودمم مطمئن نیستم! ولی مغلطه ی زبانی داره. شاعرانگی تو ابیاتت واقعن زیباست ولی چرا شعر کشش خوانش نداره؟ چون یکنواخت پیش میره! چون روایت نداره. منه خواننده دنبال پایانی نمی گردم. البته خوبه ها. ولی من پای ترانه ی حمیده سادات غفوریان میرم انتظارم خیلی بالاست. تقصیر خودته. با مهر.
    • سلام آقای زهره وندی. حضورتون همیشه باعث خوشحالیمه. در مورد امضاء اصرار نکنید که معذورم ;)) "از رو اشکای آینه میفهمی" چیش اذیتتون میکنه؟ ما توی محاوره هم میگیم "از روی فلان چیز فلان چیزو فهمیدم" دیگه :-? در مورد یک ویه حق با شماست،یه جاهایی رعایت موسیقی کلام رو کردم. چاله چوله محاوره است اما اینجا خودمم یه کم ازش راضی نیستم :-S نام نامی یک اصلاح رایجه البته در محاوره کمتر کاربرد داره. "تن به بن بست داده ها مردن" چیزی معادل "رفته هاش پشیموننِ" خودمونه اگر میگفتیدکمی جمله ی شعاری ایه قبول میکردم اما با احترام اتّهام مغالطه ی زبانی رو رد میکنم. [-( درمورد یکنواختی و کسل کننده بودن حق با شماست. درمورد اینکه تقصیر خودمه هم کاش همه ی تقصیرها همینجوری بودن. ممنون ازحضورتون. ((آرامش نصیــبتان))
  • سلام من واقعا از خوندن چنين ترانه اي خوشحال شدم عالي بود همه ي بيت هارو دوست دارم @};- @};-
  • سلام و درود /// فکر می کنم بعد از رسیدن به این جمع بندی که توی کاراتون یه جور یکنواختی سوژه رسوخ کرده خوب تونستید فضای کار رو پرداخت کنید توی این شعر و ما حتمن با کاری قوی رویروییم . علاوه بر این به نظر شخصی من فقر یک یا چند بند برجسته تر توی کار کاملن حس میشه با اینکه تمام بندها در سطح بالایی هست ولی یک متمایز کننده که به یادمون بمونه جاش خالیه و همین به نوعی یک دست بودن شعر انگار نتونسته بار طولانی بودن کار رو رو دوشش بکشه و حداقل در من طولانی بودن (بر خلاف یکی دو کار طولانی قبلی تون )کمی کسالت بار بود و ناخودآگاه به دنبال نقطه پایان می گشتم . جدا از سادگی روایت باید به استفاده هنرمندانه از قوافی اشاره کرد که جزء زیباییهای کار هم به حساب می آد .یعنی در اکثر بندهای این شعر ما در پشت قافیه ردیف رو می بینیم که بحث در بد و خوب این قضیه به کنار ولی این زیرکی و هنرمندی تونسته به بالابردن آهنگ درونی و زیبایی های خونش شعر کمک کنه . یک لایک از صمیم قلب برای این شعر و امید بهترین آرزوها برای شما دوست بزرگوار ...
    • سلام آقای ابوالحسنی گرامی فکرکنم کلیشه است این حرف که شما جزءمعدود افرادی هستیدکه وجودتون و نقدتون و تذکراتتون برام نعمته ودلگرمم میکنه. درخصوص تکراری شدن فضا وسوژه کاملا حق باشماست،مادرم همیشه بهم میگه: شعرای تو برای سرزمین مرده ها خوبه وبه کار مردمی که هنوز هستن ونفس میکشن نمیاد، اگه میخوای شعربگی و شعرتو دوست داشته باشن واسه زنده ها شعربگو دختر! توی این ترانه سعی کردم درکنار فریاد زدن بدبختی ها ناکامی ها حرفی ازامیدبزنم و شعرم به درد زنده ها هم بخوره اما انگار... :-( به امید خدا تلاش میکنم دنیای ترانه هامو دگرگون کنم واگر نشد ترانه رو رها میکنم. درمورد طولانی بودن وکسل کننده بودن هم برخلاف تلاشم،حق باشماست... :-( ودرخصوص قافیه ها ومردف بودن تمام ابیات انگار این تنها چیزیه که ازترانه گفتن بلدم... ممنون که همراهم بودید. اگر موندم وادامه دادم حتما به نظراتتون احتیاج دارم لطفا یادتون نره. ((بهشت نصیبتان))
      • سلام مجدد / جالب اینه که متاسفانه من اصلن استعداد نقد ندارم و هرچی که میگم فقط و فقط نظر شخصیه . با احترام به نظر مادرتون به نظر من این خیلی متفاوت و جالبه که کسی برای مرده ها شعر بگه فقط چیزی که مهمه اینه که اون شخص بتونه زاویه دیدش رو منعطف کنه . همین بلقیس سلیمانی خودمون که من طرفدار داستاناشم نویسنده دنیای مرگ لقب گرفته مخصوصن در "بازی عروس و داماد"ش . یا "تیم برتون " انیمیشن ساز معروف دنیا که فیلمهاش در مورد مرده ها و مرگه و چقدر موفق بوده .و اتفاقن چون خوشبختانه آدم بدبخت کم نداریم این بحث می تونه همزادپنداریه خوبی ایجاد کنه و به نظر من ترانه های شما حتا اگر درگرگون نکنید هم جزء قوی های آکادمی ست پس اصراری به دگرگونی نیس و آدمهایی مثل من سعی می کنند نظرات و برداشتهاشونو از شعر بگن که می تونه اشتباه هم باشه .و دگرگون کردن اصلن درست نیست به نظر من کمی اصلاح لازمه یه جور ادویه . چون این شعر از خود شما نشات می گیره ممکنه شما شعرتون دگرگون بشه ولی چون از شما نیست براتون راضی کننده نباشه یا مصنوعی بشه . پس دگرگونی اصلن صلاح نیس . در مورد ردیف و قافیه هم که من توضیح دادم فکر کنم گفتم نکته ی مثببه کار شماس که به افزایش آهنگ کار کمک می کنه ولی انگار شما نقطه ضعف برداشت کردید. ودلیل این شکلکهای غمگین رو هم نفهمیدم . حداقل امیدوارم به خاطر نظرات من نبوده باشه ... روزگار بر وفق مرادتان ... پیروز باشید ///
      • سلام دوباره آقای ابوالحسنی با صحبتهاتون کلی دلگرمم کردید ممنونم. اتفاقا به نظر من کسی که خودش خوب شعرمیگه خوب هم میتونه شعررو بفهمه ونقدکنه وحتی اگرنقدش علمی نباشه میشه به قریحه ش کاملا اعتماد کرد. اما درمورد تغییر دادن دنیای ترانه هام این چیزیه که خودم بهش رسیدم و احساس میکنم الان وقتشه اینکارو انجام بدم البته این تصمیم به این معنا نیست که بخوام جهان بینی یا نگاهم رو نسبت به مفاهیم عوض کنم نه، بلکه قصد دارم سراغ کشفهای تازه برم و به گوشه گوشه ی سرزمین پهناور و بکر ترانه سر بزنم. درمورد اشاره تون به قافیه سازی هم اصلا برداشتم این نبودکه شما به عنوان نقطه ضعف مطرحش کردیدبلکه منظورم این بودکه برای خوب ترانه گفتن فقط همین توانایی کافی نیست وهنوز راه زیادی درپیش دارم.در مورد غمگین بودنم هم به هیچ عنوان دلیلش حرفای شما نیست مربوط به حال وهوای خودمه. :-( امیدوارم همیشه با نظرات صریح و ارزشمندتون همراهم باشید . ((آرامش نصیــبتان))
  • درود عزیز یادتونه گفتم از شما یه توقع دیگه ای دارم؟... این همون توقع! =D> از ترانتون واقعاااااا لذت بردم... اجتماعی و سرشار از بار معنایی... موفق باشی گلم @};-
  • خیلی قشنگ بود . لذت بردم
  • درود فراوان به حمیده سادات.... سهل ممتنع همینه!به قول سعدی حد همینست سخندانی و زیبایی را... ساده و عمیق!به نظرم ساده تر ازاین نمیشه حرف زد...بی وقفه تکلم میکنی،عاصی میشی حماسی میشی و لحنت عوض میشه...آفرین بهتون! لایک را همان دقایق اولیه ی انتشار ترانه رووی سایت هدیه کرده بودم... با یک رز سرخ سرخ @};-
  • (مینویسی به نام ازادی) دلم اما بهونه میگیره توی این روزگار تختی کش هر کی ((مرد ))باشه زود میمیره!!! درود بر خانم غفوریان عزیز باز هم مثل همیشه بسیار زیبا بود ودوست داشتنی اجرایتان هم فوق العاده بود سبز بمانی شاعر @};-
  • سلام خانوم غفوریان به شخصه کار طولانی دوس ندارم و از خوانش شعرتون لذت بردم منسجم و با معنی @};- لایکید @};-
  • درود حمیده سادات عزیز :-) خیلی زیبا و با وقار بود شعرت ... میپسندم از ته دل =D> @};-
  • از دیده من شما عالـی هستید =D> =D> =D> @};-
  • واقعا عالی بود حمیده ی عزیزم .... نمیدونم در جواب این ترانه ی محشر چی بگم ... =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
  • فوق العاده است مرسی
  • سلام حمیده خوشحالم که توو کارات پیشرفتو می بینم از اولین ترانه ات قوی ظاهر شدی و تا الان که دونبالت می کنم می بینم هر بار بهتر از قبل بودی امیدوارم همچنان شاهد پیشرفتت باشم .
  • زیــرِ پتـــکِ زمـــونه آهــــن شو توی این گـــــود مثل تخـــتی باش @};- @};- لایک
  • واقعا زیبا سرودید.لذت بردم
  • خیلی سخت گیرم و متنفرم از اینکه بیخودی بگم خوبه اما با تمام وجود میگم توی این چند روز که اومدم آکادمی، جزء ِ پنج اثر ِ قوی بوده که خوندم. عالی بود به خصوص تو حوزه ی فافیه سازی، خانم ظفری هم توی این حوزه خوب عمل میکنن. وقتی یه ترانه رو میخونم، با حس اینکه میخواد اجرا بشه میخونمش. واسه همین جاهایی رو که احساس میکنم بعد از اجرا ممکنه خو از آب در نیاد رو حس میکنم. به نظرم این بیت واسه اجرا مناسب نیست: تومیــشی قهـــرمانِ بدبختی پزِ درداتو دیـــگرون میــــدن. حس میکنم بعضی واژه ها توی ِ بعضی کارها نباشد به کار بره (البته نظر شخصیمه). ولی به جرئت میگم: عالی بود؛ دست مریزاد.
    • سلام آقای شهبازی گرامی حضورتون واقعا خوشحالم کرد. واینکه ترانه رو دوست داشتید باعث افتخاره، من هم موقع سرودن ترانه مسئله ی آهنگ وموسیقی کناری شعر برام جزءاولین اولویت هاست ولی گاهی قسمتهایی تو ترانه وجود دارن که از دستم درمیرن مثال همایی که آوردید کاملا درستن و دلیلش استفاده از اختیار شاعرانه ی تبدیل هجای بلند اول به دو هجای کوتاهه که درصورت همراه شدن ترانه با موسیقی مشکل ایجادمیکنه،ممنونم از تذکرهای به جاتون. ((شادمانی نصیبتان))
  • خیلی زیبا بود دوست داشتم بارها بخونم از رو اشـــکای آیـــنه می فهمی با خـــودت دردِ مشتــــرک داری =D>
  • تبریک میگم خانم غفوریان لایک @};- تبریک به قلم زیباتون که دایره وسیعی از کلمات پر مفهومو تو خودش ضبط کرده و فقط در انتظار کاغذیست تا خودنمایی کنه و تبریک میگم به تک تک مصرع ها که زیر این قلم نفس میکشن هیچ مشکلی نداشت در مفهموم چون کمتر کسی درس ازادی رو ازخاطرش برده به امید تابیدن زیر نور مهتاب @};-
  • =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- :-x :-x :-x :-x
    • سلام فریبا جان ممنونم از محبّتت دوست گلم خوشحالم که ترانه رو دوست داشتی سعی کردم به هشدارهایی که تو و بقیه ی دوستان راجع به ترانه ی قبلیم فرمودید عمل کنم و دیگه توی ورطه ی تکرار نیفتم، خلاصه که این ترانه ماجراها داره بس شنیدنی... بازم بهم سر بزن. @};- ((سعادت نصیبتان))
  • آفرین حمیده ی عزیزم..میبینم که پوسته ی خودت و شکافتی .حظ کردم بانو.هر بیت یه شاه بیته با کلی مفهوم متعالی برای یه ترانه عالی نذاراین جاده های عابر کش......مامن چاله چوله ها باشه. فوق العاده هست یه دنیا حرف ... فقط می تونم بگم ..ایول به این همه ظرافت اندیشه میپسندم خانمی
  • نگو شعــرم شعـــاره،ممکن نیست مـــردِ روزای تلـــخِ سخـــتی باش زیــرِ پتـــکِ زمـــونه آهــــن شو توی این گـــــود مثل تخـــتی باش سلام عالی تراز این نمی تونست باشه لایک @};-
  • خاطـــراتو ورق بزن که هنــوز واســـه زخــــم دلت نمــــک داری =D> =D> @};- زیبا بود مرسی از ترانه @};-
  • فوق العاده زیبا بود . ای کاش همه بتونند به ظرافت ها و تصویرهای این ترانه پی ببرند (چون گاهی گیرنده ها مشکل دارند) اگر اینطور بشه مسلما خواهند فهمید که این کار به معنای واقعی کلمه فوق العاده بود... @};- @};-
    • سلام آقای طالبلو ممنونم از حضور ومحبّتتون. من به فراست وهوشمندی تک تک کسانی که شعرمو میخونن ایمان دارم همین که حتی کی از دردهای شاعرانه منو درک کنن برام کافیه وخدا روشکر میکنم. ((سبزباشیــــــد))
  • فقط میتونم بگم که به کارتون غبطه میخورم. یه جور عجیبی استثنایی بود. میخواستم یه تیکشو تایپ کنم و بگم که این تیکه رو از بقیه بیشتر دوست داشتم ولی اونقدر کار زیبا بود که از بقیه ی تیکه های شعر خجالت کشیدم که یکیو به عنوان بهترین قسمت انتخاب کنم.
  • سلام نمی دونم چی بگم....... ترانه ها ی چند نفر از دوستام تو این سایت مغزم و تکون میده.......از جمله شما وقتی اینجور کارارو با این جهان بینی وسیع میخونم از اینکه بیشتر کارام عاشقانه س خجالت میکشم.....اینا تعارف نیست چون من با کسی تو ترانه تعارف ندارم...... اینجور نوشتن کار هر کسی نیست......مال هر زمانی هم نیست.......... میدونم نوشتن این کارا خیلی سخته تبریک میگم
    • سلام آقای مرتضی قلی گرامی خیلی خوشحالم که دردم رو دوست می دارید و میفهمید، اما این چه حرفیه چرا خجالت بنیان هستی بر روی عشق بنا شده، اتفاقا کاربا مضمون عاشقانه اگر اونطورکه شایسته است حقش ادا بشه میتونه رسالت بزرگی رو انجام بده، وشعرهای شما جزء ترانه های خاص عاشقانه ای هستندکه من شنیدم و حس میکنم چقدر ارزشمندهستن، اتفاقا باعث مباهات منه که یکی از دوستان هم مسکلمون به این زیبایی شعرمیگه، بهتون پیشنهاد میدم شماهم اجتماعی سرودن رو امتحان کنید من رگه هایی توی ترانه هاتون میبینم که حس میکنم قدرتشو دارید البته من توی ترانه ی عاشقانه گفتن چندان استعدادی ندارم :-S ((ماندگار باشیــــــد))
      • ممنون از لطفتون خانم غفوریان من سالها پیش فقط اجتماعی مینوشتم(البته نه به قدرت کارهای شما)اما دست روزگار ترانه های من و به این سو کشوند و این فاصله اونجور که باید دیگه جبران نشد.. به هرحال واقعا از خوندن کارای شما لذت میبرم