چوب خط

حرف ندیدنه منه ، حرف غریبگی من

 درد حضوره آهنه، درد همیشگی تن

سیاهی اتاقکا،چوب خط کشیدن نداره

صدای مهربون باد،خندتو یادم میاره

عربدۀ برادرم،به زیر تازیانه اش

خواب و تو چشمام می کشه، گریۀ بی بهانه اش

وقتی طناب بی کسی به گردن هر گلی رفت

وقتی گلولۀ جنون به پوستۀ هر تنی رفت

 من تو سیاهی گم شدم،اشک شدم،آب شدم

تو این مکعب سیاه،اسیر مرگ و خواب شدم

بیا و دستمو بگیر، تو ای رفیق هم زبون

 این دشت و باز پس بگیر،با مردمای شهرمون

بال پریدن و بده، پروانه رو آزاد کن

 نبض ترانه رو نگیر،شهر منو آباد کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: