درفش

مومن و خاموش دستاش چه سرده

جونی نداره مرگ و می خنده

شهید خورشید صبح و ندیده

حسرت دریا چشماش خشکیده

جواب زنجیررها تو باده

رسته و بی غم حالا آزاده

بانوی بارون درفش حقه

نیلی چهرش داره می رقصه

اشکای مادر صدا نداره

می لرزه از درد خیره به داره

گمشده پرپر نشون نداره

تو دل خاکه سی تا بهاره…

سایه ی وحشت رو سر دیوه

مست و ترسیده جون و می گیره…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: