فانوس

میخوام فانوسو بردارم

فانوس

می خوام فانوسو بردارم

اگه این شهر تاریکه

باید پیدات کنم امشب

با تو روزام نزدیکه”

تو تو آغوش من بودی

چی شد گم کردمت حالا

منی که یک شبم هرگز

نگفتم”من” به جای “ما”

“دارم رد میشم از اینجا

میون آجرایی که

برام دیوار می سازن

شبیه آدمایی که

به چشم غنچه بدبینن

خسا رو خواب می بینن

کسایی که میون خاک

برات آوار می چینن”

بیا فانوستو بردار

می خوام شب هم زیبا شه

داره بوی چشات می یاد

گمونم عشق این باشه

می خوام فانوسو بردارم

اگه این شهر تاریکه

باید پیدات کنم امشب

با تو روزام نزدیکه

https://www.academytaraneh.com/116051کپی شد!
64
۱

  • gelauol2005 درود سرکار خانوم بیرانوند ، حس خوبی داشت این کار ، دو بیت تقدیم نگاهتان میکنم ؛ به گوش باغچه از شکوفه گفتن / چه داند غنچه از حال شکفتن / به چشم عاشقان بهار قشنگ است / نمیداند خزان که گل چه رنگ است