غم کهنه

غم کهنه

از شلوغیه فکرم این روزا

از غم کهنه ای که تو‌دلمه

از مسیری که تازه  اولشم

هر چقدر داد میزنم کممه

 

بغض راه گلومو بسته و من

منفجر میشم از  مسیرِ حلق

حرفهای نگفته از یک عمر  

دلِ ترسیده از زبون خلق!

دست بی جونمو‌نبین و‌ببین

چه توانی که توی پیکرمه

حال دیوونمو نبین و ببین

چه شروعی دوباره تو سرمه

گاهی از عقل رد شدن  بد نیست

منطق ازجنس درد و سرکوبه ِ   

مثل دیوونه ها  هوار هوار

میزنم از  دلی که مغضوبه

تو سکوتی عمیق و بی  پرده

تو‌شلوغیه فکر و ذهن و عدم

مثل زندانیه رها  کرده

من گذر کردم از درون ِ خودم

گاهی از عقل رد شدن  بد نیست

منطق ازجنس درد و سرکوبه ِ   

مثل دیوونه ها  هوار هوار

میزنم از  دلی که مغضوبه

فرخنده تَمیمی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/115964کپی شد!
284
۹
۱