آدولف

آدولف

سقوط من همون وقتی رقم خورد
که چشمامو رو عشقت بسته بودم
کی جز تو باعث آرامشم شد
منی که از خودم هم خسته بودم

تو آغوش تو میشه زندگی کرد
اگه حتی فقط یک روز باشه
قسم به آخرین روزای برلین
به انگشتی که میره روی ماشه

تو موهاتو رها کردی و اینجا
درون من یهو طوفان بپا شد
نمیدونی چطور با خنده ی تو
دوباره تو دل من کودتا شد

《نبرد من》 به پایانش رسیده
دیگه خون معنی تازه نداره
تورو باید تو آغوشم بگیرم
جنونم بی تو اندازه نداره

شکس خوردم ازت هردفعه اما
دلم یه کهنه سرباز قوی شد
تا میخواستم دوباره جون بگیرم
چشای تو شریک شوروی شد

اگه دار و ندارم رو بتونه
توی یک شب ازم دشمن بگیره
من انقد عاشقت هستم که مرگم
نمیتونه تورو از من بگیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/115702کپی شد!
93
۲
۱

  • gelauol2005 درود بر شما جناب محمدی ممنون از اینکه این کار رو به اشتراک گذاشتید ، منتظر کارهای بعدی شما هستم ، پاینده و پیروز باشید
  • حامد تقی خواه بسیار عالی بود ، همیشه گفتم و بازم میگم سومین مصراع در چهارپاره نقش یه چاشنی برای بمب رو داره و در اخرین مصرع باید انفجار احساس صورت بگیره چیزی ک در این کار وجود داشت ،افرین