درخت

یه درختِ نیمه جونم،

دستِ طوفان رو گلومه

قتل عام جنگلِ سبز،

مثل کابوس روبرومه

ریشه هام خشکیدن اینجا،

از هجومِ برف و سرما

فکر دنیای پر از گل،

شده مثل خواب و رؤیا

ترسم از زخم تبر نیست،

ترسم از قهرِ زمینِ

آخرِ دنیای بی عشق،

کفرِ آکنده به دینِ

قلب و روح پاک جنگل،

زیر بارِ غصه جون داد

تو سکوت گنگ خونه،

گم شده صدای فریاد

وقتی قلب یه مسافر،

پرِ  ترسِ پرِ درده

قتل فرزند گرسنه،

آخرین چاره ی مرده

من چرا باید بترسم،

از نفیر گل هیمه

حالا که رخوت شبها،

مثل رخت زندگیمه

چتر خورشید که شکسته،

زیر بارِ ابرِ وحشی

کلِ رسمِ زنده بودن،

اینه که مرده نباشی

یه درخت تک و تنهام،

که دلش از همه خونه

حتی خش خشِ خزونش،

جز شکستن نمیخونه

حسرت لمس بهارو،

میبرم به خلوت گور

اینجا جای شاه خورشید،

شده سالار،شمع مغرور

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

636
۷