دردای ناگفته ۱

اونقد برات شعر میگم..که آخر
دلت برام بلرزه..مهربون شی
توو این شبای سرد نا امیدی
واسم شبیه ماه آسمون شی

 

زندگی بی تو..مثل پا گذاشتن
میون یک..جنگل بی درخته
شبا همش خواب تو رو میبینم
آخ که چقد چشم براهی سخته !

 

کارم شده نگا کنم به عکسات
که باز کجا رفتی و چی خریدی
تشنه ی مهربونیاتم ..اما :
یه روی خوش بهم نشون نمیدی؟

 

لک زده قلب بیقرارم..واسه:
دیدنتو.. حرفای دلبرونه
چه فایده که:حتی کنار منم
بازم حواست پیش دیگرونه !

 

با همه مهربون و با محبت
اما با من..ساکت و گوشه گیری
آهای فرشته ی همیشه زیبا :
تا کی میخوای منو ندید بگیری؟

 

قلبی که اینجوری برات میتپه
نذار که بی حرکت و بیصداشه
قشنگترین روز برام..روزیه :
که صبح چشام با دیدن تو وا شه

 

کاش بدونی تموم زندگیمی
آهای تموم زندگیم..میخوامت
دار و ندار من فقط یه دل بود
که اونو هم ببین..زدم به نامت

 

عزیزترین عزیز قلبم..سلام
باهام یه ذره مهربون شی ایکاش
بد جوری دلواپستم..یه خواهش:
مواظب گرگای دور و بر باش!

 

حرفی واسه گفتن اگه ندارم
دردای ناگفته ولی..زیاده
نوشته بودم :عاشقت نمیشم
اما دل وامونده بی سواده!

( عباس مقدم )

https://www.academytaraneh.com/114718کپی شد!
463
۱۸
۳
۶