مادر افغان

تیتر خبر:

زن مهاجر در سرمای کوههای مرزی ایران ترکیه جورابهایش را به دست فرزندانش کرده و خود پلاستیک نایلونی در پا از سرماجان سپرد!خوشبختانه دوفرزندش زنده ماندند.

این ترانه را تقدیم میکنم به روح مهربان و رنجور این مادر فداکار

 

(مادر افغان)

 

جورابهایم را.. به دستت کن

بچه..در این بالا.. هوا سرد است

پایش درون نایلون.. یخ کرد

مادر که باشی.. طالعت درد است!

 

در یک شب تاریک و خوف انگیز

در لابلای برف ..با سختی

پا می گذارد..خسته..سرگردان

در جستجوی نورِ خوشبختی

 

دست دو طفلش را گرفته تا

راهی شود.. آن سوی کوهستان

از روی اجبار است.. این رفتن

می ترسد او.. از سفره یِ بی نان!

 

می ترسد از مردی.. که شوویش را

بی دینُ  ..بی ایمانُ..  کافر گفت

فتوای قتلش داد و ..هنگامِ

شلیک تیر.. الله اکبر گفت!

 

چشمش به عکس خواهرش افتاد

دریایی از غم در نگاهش است

یک دُختِ دَه ساله ..که مُلّا گفت :

این مال من..وقت نکاحش است

 

لعنت به این.. دنیای لاکردار

لعنت بر این: مردان خون آشام

اینان که با رفتارشان کردند:

دین محمد(ص) را ..چنین بدنام!

 

چیزی نمانده.. مرز نزدیکُ

شاید که آن سو ..در امان باشد

شاید.. خدای پشت کوهستان

با بنده هایش.. مهربان باشد!

 

……………..

 

صبح است و ماشین پلیس آمد

زن با دو طفلش خوابشان برده

دکتر گزارش میدهد: طفلان

در صِحّتَند.. مادر ولی مُرده!

 

نه رحم.و انصافی..نه ایمانی

بهتر ..که این دنیا شود نابود

با خنده مردی گفت ای مردم

این زن.. نه از ما. .یک مهاجر بود!!

😞😔😞

( عباس مقدم )

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

284
۲۱
۵
۷