هبوط

ما دردها را زندگی کردیم
بودن دلیلی تازه می‌خواهد
ماندن در این زندان اجدادی
یک درد بی‌اندازه می‌خواهد

سیبی که ما را به زمین هل داد
میراث دندان خورده‌ای کِرموست!
بغضی که سیبِ در گلوی ماست
هی رنده کرد از استخوان‌ها پوست

رنج مقدس زندگانی شد
می‌دانی و کار تو انکار است
دیوارها دنیا و انسان هم
جِرزی که لای درز دیوار است

ما می‌کِشیم خود را به دوش خویش
هرچه سبک‌تر، زندگی کمتر!
این بردگی بیگاریِ عمر و
افسار ما را کرده محکم‌تر

آغاز راه زندگی، تبعید
پایان راه زندگی، تبعید
این سیب کرمو باب میل کی
بی‌وقفه می‌چرخید و می‌چرخید؟

آوارگی از ابتدا مُهرش
خورده‌ست بر پیشانی انسان
دنیا تبانی بود و انسان هم
رو دست خورد از خالق و شیطان!

#مهدی_دمی‌زاده
#مهدی‌دمی‌زاده

کانال تلگرام اشعار و نوشته ها:
https://t.me/MehdiDamizadeh

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

78
۶
۲

  • سلام جناب دمی زاده. لذت بردم از کاری که ازتون خوندم. و صحبت در مورد کارتون فقط برای لذت بردن دوباره ی خودم هست. چهار مصرع اول کار بسیار زیبا شروع میشه و خواننده رو ترغیب به ادامه ی کار می‌کنه. ما دردها را زندگی کردیم بودن دلیلی تازه می‌خواهد ماندن در این زندان اجدادی یک درد بی‌اندازه می‌خواهد ما دردها را زندگی کردیم و منتظر دلیل تازه ی بودن از زبان شاعر برای زندگییم. که شاعر سورپرایزمون میکنه و دلیل ماندن( که اگر بودن نوشته میشد به نظرم بهتر بود) باز هم یک درد میداند و آن هم درد بی اندازه. سیبی که ما را به زمین هل داد میراث دندان خورده‌ای کِرموست! بغضی که سیبِ در گلوی ماست هی رنده کرد از استخوان‌ها پوست قافیه این چهار مصرع رو‌خیلی دوست داشتم.بی اعتبار و حقیر نشان سیب که مسبب تمام اندوه و بغض های مانده در گلوست و چه بلایی بر سر انسان روی زمین آورده رنج مقدس زندگانی شد می‌دانی و کار تو انکار است دیوارها دنیا و انسان هم جِرزی که لای درز دیوار است در این قسمت، شاعر تمام این سختی ها( زندگی روی زمین رو) حتی اگر رنج‌باشه مقدس می‌دونه. و شاید با این حساب در پشت پرده، سیب هم مقدس باشه.(توفیق اجباری) ما می‌کِشیم خود را به دوش خویش هرچه سبک‌تر، زندگی کمتر! این بردگی بیگاریِ عمر و افسار ما را کرده محکم‌تر در این قسمت شاعر زیرکانه دلیل قید و بند و افسار محکمی که از این دنیا در دست داریم و پول، قدرت و ... میداند، و هر چه کمتر داشته باشیم سبک‌تریم و این سبک بودن بر خلاف تصور، کلمه ای مثبت نیست و منفیه، باعث زندگی کمتر میشه، زندگی کمتری که احتمالا از عمد و کاملا داوطلبانه از سمت انسان انتخاب شده. اما در قسمت های اخر، نه شروع زندگی و‌ نه پایان زندگی بر وفق مراد انسان پیش نرفته و انسان چوب دو سر باخت شده. پایان کار هم زیبا بود و لذت بردم از شاعرانگیتون. قلب قرمز برای شما.
  • سلام اخوی فکر کنم مفهوم کار واست مهمه بعضی موقع ها میخوای برسونیش تو این گیر ودار قواعد یه مقدار از قلمت میفته ترانه قبلیتون اداری که بهت گفتم خوب دلیل علمی اونو میدونم اما میتونی با هنرت با کلمات بازی کنی مفهومو برسونی قابل پخش بشه داخل کشور تو این ترانت هم مصرع آخر رو دست خورد از خالق و شیطان به خاطر مفهوم کاملا از وزن خارج شدی اما با اختلاف کاراتو دوست دارم میخوام یه ترانه امروزی ازت بخونم در اصل میخوام به چالش بکشمت تا قدرت رو تو ترانه سرایی با مفهوم عاشقانه و عامیانه به زبان محاوره هم بسنجم دوست دارم نقد بشم تو ترانه های خودم ازت موفق باشی
    • سلام اخوی ممنونم از توجهت حقیقتا وقتی این نوع از ترانه رو مینویسم به اجراش فکر نمیکنم و مفهوم در الویته برام هرچند شاید بشه به لفافه برد منظورو اما امیدی هم به ورود به دنیای پیچیده و به نوعی مافیایی موسیقی ندارم چون چند بار تلاش کردم اما نتونستم ارتباط بگیرم ولی به هر حال ممنونم
  • درود جناب دمى زاده... بازم حرف نداشتيد... لايك به قلمتون👌🏽🌹