خاطراتِ خزون

یه شب از تو کوچه ی سرد خزون رد شدم توی همون محلمون به سرم زد باز دوباره اون جنون که ببینمت، دلم دریای خون

یه شب از تو کوچه ی سرد خزون

رد شدم توی همون محلمون

به سرم زد باز دوباره اون جنون

که ببینمت دلم دریای خون

به خیالم زد یه دنیا خاطرات

که باهم رد شدیم از تو کوچه ها

تک تکِ برگای اون درختاشو

می چیدیم ما مثه این دیوونه ها

تو چطور بی خبر از محلمون

رفتی و شدی یه بی نام و نشون

دیگه هیچ ردی رو قلب تو نبود

مگه از عشق همون دوره زمون

من یه روز صبح پاشدم رفته بودی

تو که با من دنیات و ساخته بودی

پس چطور یهو دلت اومد بری

خب بهم میگفتی که مسافری

اون شبی که رد شدم خسته بودم

چشامو روی فلک بسته بودم

زنده شد تمومِ خاطراتمون

حتی اون کاجِ توی حیاطمون

من هنوز با خاطراتت درگیرم

دیگه تو محلمون من نمیرم

اون شبِ سرد خزون گذشت و رفت

ولی من هنوزم از تو دلگیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

347
۴
۱