ماه و پلنگ

ماه وپلنگ

تحمل میکنم بازم من این لبخند تودارت
واین سخته که میشینم کنارت من به اجبارت
دلیل حال خوب من یه مدت نیستی بامن
از این چشما میشه فهمید که حرفاتم به ناچاره
کنار من نبودن ها و ما رو من تو کردن ها
واست آسون آسونه  برای من چه دشواره
هنوزم باورم میشه دروغهای قشنگ تو
من اون ماهم که درگیرم با چشمای پلنگ تو
ولی ول کن منو بازم با این دلشوره میسازم
با این اسب چموش دل همه دنیا رو میتازم
واسم سخته فراموشی واست سخته هم آغوشی
واسم سخته همه شب ها به لبهام مهر خاموشی

100
۴
۲

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.