جنبش

جنبش

من از دیوار پهناور در این سلول سرتاسر

از این تنها شدن از تن

گریزی نیست جز رفتن

از این در خود خموشیدن

به رنگ مرگ پوشیدن

چی شد خاکستر خاموش

از آن دردانه ی سرخ پوش

به فریادی که سر دادی

که یا مرگ ، یا آزادی

من از دیوار پهناور

در این سلول سرتاسر

من و ماییم در این زندان

ز وحشت از اون ریسمان

من از معراج این رویا

از این امروز تا فردا

من از احساس تنهایی

خدایا اگه اینجایی

از این بی عدل مردن

ز سایه پشت پا خوردن

از این همه آسون مردن

نه یاری و رفیقی،مادر و دیدن

خدایا من تو رو دارم

گفتی تنهات نمیزارم

صدایی که شده فریاد

در این جنبش بی بنیاد

به خیالم که وجودی هست

که آن هم به سکوت پیوست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

151
۶
۱
۵