بگو نه

بگو نه

به عشق و عادت بگو نه به شبای ظلمت بگو نه

به عشق و عادت بگو نه

به شبای ظلمت بگو نه

تو به فرجام سیاه اعتماد

به شب, دنج, خیانت بگو نه

 

تو به این همه حماقت بگو نه

به شبای سرد وحشت بگو نه

تو نگاه فصلی این آدما

به بهار این جماعت بگو نه

 

تو به این طنز عدالت بگو نه

رد شدن از رو جنایت بگو نه

تو به این همه وقاحت

به عاقبت این حکایت بگو نه…..

بگو نه…..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • ترانه بسیار زیبا و برآمده از متن واقعیت امروز بود، مرا یاد ترانه بی همتای حسین جان منزوی انداخت که سروده بود: باز سوم آذر ، سرو من ترا کشتند ایستادی و بازت آن نشسته ها کشتند صد کلاغ و یک شاهین ، یک پلنگ و صد روباه اینچنین تو را ای صبح ! صد شب سیا کشتند مثل کُشتنی در آب ، ای نهنگ دریا دل کوسه ها تورا آنشب بی سر و صدا کشتند نه همین تو را یکبار در میان آن جنگل عشق را هزاران بار در هزار جا کشتند برگ ها زبان گشتند بر درخت و موییدند : آه ! روح جنگل را پیش چشم ما کشتند زنده است و زاینده نسل عشقتان ، هرچند عاشقان بسیاری از صف شما کشتند .
  • درود بر جناب ایرانی عزیز خوش آمد میگم حضورتان رو و امید که روز به روز کارهای زیباتری رو شاهد باشیم سبز بمانید
  • از استفاده ی تازه از یه سری کلمات لذت بردم مرسی