شال


تا شالت از روی سرت افتاد
دنیا یه لحظه رو سرم چرخید
اسمم یه لحظه رفت از یادم
چشمام سیاهی رفت دلم لرزید

 

 

تا شالت از روی سرت افتاد
من مرگ و با چشم خودم دیدم
موهات و‌ پشت گوش میندازی
من از جهان بی تو ترسیدم

 

 

چشمات تا تو چشم من وا شد
حسم شبیه مرگ مبهم بود
من داغ بودم تازه فهمیدم
من تازه فهمیدم چه مرگم بود

 

 

تا پاتو رو اون پات میندازی
دنیام کنارت زیر و رو میشه
موهات و مش کردی نفهمیدی
دلشوره هام تازه شروع میشه

 

 

دل بستگی چیز عجیبی بود
وابستگی آخر شکستم داد
من داغ بودم تازه فهمیدم
چشمای مشکیت کار دستم داد

 

 

من عاشقت بودم،نبودم ؟

از اولم فهمیده بودی

من زود باور بودم اما

تو گرگ بارون دیده بودی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

150
۶
۳

  • به دل نشست معلوم بود از دل براومده🌷🌷
  • من بزرگنمایی نکردم،حرف دل زدم
  • سلام محمد حسین جان/// داری خوب کار میکنی چشمت نزنم///مصرع دوم دنیا یه لحظه رو سرم چرخید///دنیا دور سر میچرخه///موهات و‌ پشت گوش میندازی/// پشت گوش انداختن /// به این معنیه که کاری رو امروز و فردا میکنی /// پشت گوشت میندازی درسته که وزن این اجازه رو بهت نمی ده ///چشمات تا تو چشم من وا شد/// چشمات تا تو چشم من وا شد ضعف تالیف داره ///و این مصرع زمان حاله درحالیکه مصرع بعد و مصرع چهارم من تازه فهمیدم چه مرگم بود///زمان گذشته ست///تا پاتو رو (اون) پات میندازی/// بیشتر برای پر کردن وزن اومده///و ترجیع بندت رو خیلی دوست داشتم یاد کارهای رستاک افتادم...لایک
    • سلام و درود آقای عباسی،یه شاگرد چیزی نمی خواد جز اینکه استادش ازش تقریباً،راضی باشه،کامنت های شما پای هر کار من بهترین دست مزد منه برای نوشتن،خدا رو شکر برای حضور پر رنگ تون تو آکادمی ...
      • ممنون محمد حسین جان من خودمم شاگردم اونم از اون تنبلاش که چن سالیه بایکوت شدم و چیزی نمی تونم بنویسم شاد و پیروز باشی///