« باریچه »

بازیچه


مــن پیشـــتم ولــی ، حســـّم نمیکنی
توی دلم میگــم : شـــاید منـــو نخای
دورم کن از خودت،اونقدر دور ِ دور،
دلتنــگ مـن شی و – دنبال من بیای!

 

 

اینکه همیشگی – بودم – دلــت رو زد
چه ساده چشمتو می بندی رو چشــام
دوری کـــنم ازت ؛ شاید گــُمــــم کنی
شاید مهـــم شـم و شاید به چشـم بیام

 

 

تو پیشـــمی و من – در حســـرت توام
دلبســتگی به تو ، یعــنی تنهــا شــدن
تو غـــرقی توو خودت! دلتنگــتم چقـد
رویامــو پس نـده ! رویای مــا شـــدن

 

 

آغــــوش گــرم من ، احساس سـرد تو
دستامو پس نزن ، توو این هجوم درد
دورت میگــــردم و لبخـــــند میـــــزنم
شاید یه روز یه جا ، قلبت هوامو کرد

 

 

تکــــراری ام برات ؛ مثـل یه عـــادتم
فـــرقی نمـــی کــــــنه بــود و نبــودنم
دلگــــرمی منــــی ، سرگــرمـی توام
مـــن با تو عاشـــق ِ بازیچه بودنم !!

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

111
۱

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون