نیستی …

کاش ، برسه روزی ک دستامون دوباره کنارهم قرار بگیره برای همیشه

نمیگی دستو میذاری
توی دستاش میبینم
اخه لعنتی نمیدونی
خوابتو هرشب میبینم
هرچی میشه بینمون
همش یادت میافتم
بگو چرا بد شدی باهام
دارم از چشمات میافتم
دلم تنگ میشه واست
لحظه به لحظه هر ساعت
توک نیستی نمیفهمم
سختیی روزا شدن عادت
تو ک نیستی جای خالیت
همش داره زوم میشه
نیستی دیدن چشمات
داره ارزوم میشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

39
۱

درباره‌ی فاطمه سادات جهانی

من فاطمه سادات جهانی متولد ۸/۹/۱۳۷۵ در شهر تهران متاهل و دارای یک فرزند لیسانس نقشه کشی صنعتی را دارم و ۱۰ ساله که شعر مینویسم و ۱ ساله که بخاطر حمایت دوستانم شروع کردم به تمرکز و تلاش بیشتر برای موفق شدن کلاس نرفتم و تمامی نوشته ها خودم مینویسم بدون اینکه چیزی اموخته باشم و من شعرو بیان تمام حرف هایی میدانم که مقدار کمی از انها را به زبان میاوریم