عجب بهاری

عجب بهاری

قصه رو از دست زمستون بگیر

قصه رو از دستِ زمستون بگیر

بذار تموم شه لحظه ی انتظار

ترانه خون کن ابرِ آَسمونو

اسمِ ترانه هاشو بارون بذار

 

صدای پاش از تهِ کوچه اومد

یه شالِ سبز رو سرشه نشونی

یه عالمه گل تو بغل گرفته

برای لحظه های مهربونی

 

سلام به فصل تازه فصل بارون

سلام به سبزه های توی گلدون

سلام به سوسن به گلای لاله

به ساقه ی بنفشه های رقصون

 

چه چهِ بلبل، نفسِ قناری

لحظه ی دل بستنه؛ بی قراری

فصلِ شروعِ زندگی رسیده

عجب بهاری آی عجب بهاری

 

بهار با دستِ پُر دوباره بازم

معادلاتِ عشقو ساده کرده

دستاشو سمتِ آسمون گرفته

بهار هوارو فوق العاده کرده

236
۱۰
۳