محکوم

محکوم

خودم رو وقف تو کردم

تویی که حسمُ فهمید

تظاهر کردی میمونی

تو رفتی ریشه هام خشکید

تموم شهرُ گشتم تا

یه راهی تازه پیدا شه

به سمت هرکسی رفتم

تو اقیانوس درداشه

گمون کردی که میمیرم

اگه از من جدا باشی

تحمل کردنش سخت بود

ولی میخوام رها باشی

حالا با حس تنهایی

نشستم ساکت و اروم

که شاید بند بیاد بارون

یه طوفانم به مرگ محکوم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

101