آزادی

آزادی

آسمون ابری و هوا تیره اس
بغض کرده چشای غمگینش
بوی زندون و میله و آواز
پیچیده تو فضای سنگینش

همه مون مجرمیم و محکومیم
همه مون مجرمیم تو و بندیم
چون به ریش سیاه این دنیا
ناشیانه همیشه می خندیم

زندگی روحمونو بلعیده
زیر تیغیم و تا تهش رفتیم
سالها میرن و میان و هنوز
ما همون آدمای بدبختیم

روی دنیای ما یکی انگار
از خصومت اسید پاشیده
هرجا رفتیم و هرکجا بودیم
یکی انگار ما رو پائیده

همه مون مجرمیم و محکومیم
که بمیریم توی حبس ابد
بو گرفته جهانمون حتی
بوی زهمی شبیه بوی جسد

همه مون مجرمیم اما خوب
شاعری جرم بچه ترسوهاست
رقص و شادی قبیح و مذمومه
به گمونم که آخر دنیاست

دختری که نشسته یه گوشه
شالش و باد بی حیا برده
همه مون مجرمیم اینجا چون
خیلی وقت که زندگی مرده

دستامونو بگیر تا وایسیم
این تو بودی که یادمون دادی
ایستاده باید بمیرم پس
دستامونو بگیر آزادی….
#سارا_موسوی_نژاد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

162
۱

درباره‌ی سارا موسوی

سارا موسوی نژاد هستم کارشناس ارشد ادبیات ویراستار و دبیر متوسطه هستم. نوشتن شعر کلاسیک رو از ده سالگی شروع کردم و حدود سه ساله که ترانه سرایی می کنم.هم بر اساس ملودی و هم وزن عروضی تسلط کامل دارم.آثارم در چندین کتاب به چاپ رسیده و دوازده کار منتشر شده و بیش از سی کار در حال انتشار دارم