پاییز

من اونو میخوام و
اون سخت میفهمه
بیشتر از اون من رو
این تخت میفهمه

یه عمرِه توو تقویم
پاییزارو کُشتم
امّا یه روز آخر
وا میشه این مُشتم

“از جای خالیش تا
بارون و پاییزش
از بی خیالیش تا
حس غم انگیزش
همدستِ هم هستن
بگیره تا قلبم
اون برنمیگرده
بمیره تا قلبم
می‌بیننم مردم
به چشمِ دیوونه
هر کی اونو دیده
حالم رو میدونه”

از روزی که رفتی
از قلبِ این خونه
توو قلبِ من هر روز
پائیز مهمونه

پاییز هم رد شد
کجایی دیوونه
تا تو بیای پیشم
هر شب زمستونه

“از جای خالیش تا
بارون و پاییزش
از بی خیالیش تا
حس غم انگیزش
همدستِ هم هستن
بگیره تا قلبم
اون برنمیگرده
بمیره تا قلبم
می‌بیننم مردم
به چشمِ دیوونه
هر کی اونو دیده
حالم رو میدونه”

168
۲

درباره‌ی زهرا شادباش

زهرا شادباش هستم متولد ۹دی ۷۵، ترانه می نویسم و آموزگار پایه سوم ابتدایی هستم، دوساله ترانه می نویسم و ترانه رو ملودی هم کار می کنم ، آثارم در چند مجموعه کتاب به چاپ رسیده و ۳ کار در حال پخش دارم.