مادر

چقدر شبیه خودته دختری که بغل داری

ترانه: مادر بیست و چهارم شهریور هزار و سیصد و نود و نه
ترانه: مادر
۱۳۹۹/۰۶/۲۴
چقد شبیه خودته، دختری که بغل داری
خودت بهم گفته بودی، یه حبه قند، عسل داری
خودت بهم گفته بودی، مژده بده ، پدر شدی
چن ماه پیش برای من، قاصد خوش خبر شدی
حالا دیگه وقتشه که، بیدار بشی، صداش کنی
یه قطره از وجودتو، مهمون اون لباش کنی
حالا دیگه بهم بگو، حالت یه خرده بهتره
پرستارا بیان بگن، مژدگونی یادت نره
ببخش اگه دیر اومدم، منتظرم چیزی بگی
چشات چرا وا نمیشن، شاید که قهری تازگی
دور و برم توی اتاق، زنگ سکووت، ممتده
نمیدونم چه وضعیه، که این خوبه یا که بده
همه میخوان چیزی بگن، سکوت ولی داد میزنه
زل میزنم به چشماشون، یه حسی فریاد میزنه
بی بی سکوت و میشکنه، محو چشای ابری شم
دخترمو برمی داره، میگه بگیر، فدات بشم
میگه باید به تنهایی، مثل یه کوه پدر باشی
پدر بودن خیلی کمه ، باید کمی، مادر باشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

63