قصه تو

یه دیواری کشیدی که بلندیشو با هیچ اندازه ای نمیشه تعین کرد

یه دیواری کشیدی که بلندیشو

با هیچ اندازه ای نمیشه تعین کرد

 

میون این همه فاصله بعد از تو

حالا باید که تنهایی رو تمرین کرد

تو از حالم خبر داری ولی قلبت
مثل قطب جنوب یخبستگی داره
میخام باور کنم تموم شدی اما
دلم بدجور بهت وابستگی داره
منو بازیچه کردیو خیالی نیست
میزارم پای روزای خوشم با تو
همیشه حس میکردم که دروغ میگی
ولی باور میکردم کل حرفاتو
یه چیزایی همیشه هست که سنگینه
مثل عشقت که تنها یک خیابون داشت
مثل تنهاییه یه مرد بارونی
که تنها بود تو هر جایی که پا میذاشت
چه ساده کم شدم از چشم تو اما
تو رفتی زندگیم بی تو زمستون شد
تموم آرزوهام بعد تو مُردو
یه دنیا غم توی این خونه مهمون شد
یه روزی وقتی از این کوچه رد میشی
یاد باشه که دستات کی رو ویرون کرد
کسی که زندگیش بودی ولی قلبت
اونو شکستو بی بهونه بیرون کرد
یه چیزایی همیشه هست که سنگینه
مثل عشقت که تنها یک خیابون داشت
مثل تنهاییه یه مرد بارونی
که تنها بود تو هر جایی که پا میذاشت

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

108