از پیشم برو

من نمیخوام که واسه م چیزی از عاشقی بگی تکراری ان حرفات برام بهتر اینه هیچی نگی

من نمیخولم که واسه م چیزی از عاشقی بگی
تکراری ان حرفات برام بهتر اینه هیچی نگی
فقط برو از پیش من این خواسته ی دل منه
چونکه دیگه بودن تو شکنجه ی روح و تنه
خسته شده م از بس دیگه دروغ شنیدم از لبات
باور نمیکنی ولی بدم میاد از اون نگات
شوقی ندارم واسه ی دیدن تو تو لحظه هام
میتونی از پیشم بری نمیشه بارونی چشام
راحت فراموشم میشی انگار نه انگار که بودی
غصه نمیخورم برات یه جور که اصلا نبودی
میسپارمت به خاطرات خاطره های بی نشون
جوری که حتی اسمتم بپرسنش از این و اون!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com