کام تلخ

کام تلخ

باعث خوشحالیه اگه نظرات و نقدهاتون رو برام بنویسید ✌☺

این کام تلخ کهنه ی من را دگر انگار
صد مزرعه از نیشکر شیرین نمیکند
تاریکی محضی که پوشانیده روحم را
خروارها خورشید هم آذین نمیکند
راه خودم را یک قدم تا فتح تو بستم
طوری که ده دیوار چین هم این نمیکند
گلدان من تنگ و محقر بود و میدیدم
خاک سیاه من تو را رنگین نمیکند
تقدیم باغ کردمت با دست خود آری
اینگونه بخشش را خود فردین نمیکند
در قلب من اسب سفید چابکی خفته
دیگر کسی بعد از تو آن را زین نمیکند
من از الف تا یای عشقت را بلد بودم
بی تو ولی فرقی که سین و شین نمیکند
گاهی تصور میکنم یک روز می آیی
من را چرا این زخم واقع بین نمیکند
مانند مریم بی گناهی و مرا حتی
عیسیِ در آغوش تو بی دین نمیکند

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود مهدی جان کار خوبی بود اما اگه بجای نمیکند میگفتی نخواهد کرد بنظرم زیباتربود سبزبمانی
    • سلام آقای مقدم عزیز پیشنهاد شما به جا بود و باعث ارتقای این شعر میشه . حقیقتش این شعر خیلی سریع نوشته شد و خیلی سریع اینجا ثبت شد . یعنی اصلا برای ویرایش وقت نزاشتم . به هر حال ممنون از نظرتون .