مثل زاینده‌‌رود می‌خشکم!

یه سرود از حوالیِ بودا

یه شعار از کتیبه‌ی زرتشت

یه فِراماسونیِ شیطانی!

که خودش رو نهایتا میکشت
.

یه نهال از درختِ ممنوعه

وقتی باید بِخشکه از ریشه

معـدن خالـیِ مُـهـمّـاتم!

که همیشه تو مرزِ تفتیشه
.

مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی نیست

یه کویرم که توی آغوشش ، خیلی وقته تنِ درختی نیست!
.

من یه اندیشه‌ی تبر خورده

بکر امّا شبیهِ عهد نخست!

یه کشیـشِ بدون معبد که

ذهن و افکارشو نمیشد شست

.

یه کـتابِ بـدون تحریفم!

نه یه فرصت برای حرّافی

مثل صلحنامه‌ای که می‌میره

تویِ سرکوب های قذّافی!
.

مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی …

یه کویرم که توی آغوشش ، خیلی وقته تنِ درختی …

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • بسیار زیبا شما ترانه سرای موفقی هستید عماد عزیز / خوشمان آمد :-x @};- :-x
  • خیلی زیبا سرودی
  • یه کـتابِ بـدون تحریفم! نه یه فرصت برای حرّافی مثل صلحنامه‌ای که می‌میره تویِ سرکوب های قذّافی! نمیدونم چطور بگم خیلی زیبا
  • به عنوان اولین اثری که از شما خوندم زیبا بود. از کلمات به زیبایی استفاده شده .. موفق باشید
  • @};- =D> =D> =D> @};- آفرین برشما مرحبا بسیار زیبا بود ونگاه تازه ای داشت و گفتار زیبا شکل گرفته بوددر دومصرع آخر مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی … یه کویرم که توی آغوشش ، خیلی وقته تنِ درختی … زیبا تر میشد اگر میگفتید کار سختی شد ... تن درختی شد ...نمیدونم البته هدفتون از نقطه چین اینه که مخاطب خودش هرچه دلخواهشه بزاره یا نه / اما اینجوری سروده رها شده وناتمام بنظر میاد بااین حالا بسیار کار قشنگی بود وامید موفقیت ومانائی شما رودارم =D> @};-
  • مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی … یه کویرم که توی آغوشش ، خیلی وقته تنِ درختی … like @};-
  • خیلی زیبا و پر از حرف @};- =D> =D> =D> =D>
  • سلام آقای بهاری چه تصادف جالبی! مدتها بودکه داشتم به یه ترانه فکرمیکردم که یکی دوبندش بیشترتوی ذهنم شکل نگرفته بودوفرصت نمیشد تمومش کنم: خودت خواستی منو ازمن بگیری می دونم خیلی زود ازپا می افتم توآتیش بازی این خشک سالی مثِ زاینده رود از پا می افتم خوب اینم از عواقب تنبلیه دیگه ;)) وامادرخصوص ترانه تون. فضا، تصاویر وکلماتی روکه توی ترانه به خدمت گرفتید دوست داشتم اما چیزی که کمی ازحلاوت و روانی شعرکم کرده دوگانگی کم رنگیه که توی زبان اتفاق می افته، وبعد اینه که بعضی قسمتها کمی ساده اجرا شدن درحالی که میتونست محکم تر و قوی تر اتفاق بیفته، مثلا توی بندسوم وانتها "خیلی وقته تن درختی نیست" به نظرم میتونست طوری اجرا بشه که نشه مصرع رو متهم کرد به اینکه کلمات برای پرشدن وزن کنارهم دراون قرارگرفتن ویا بند چهارم ضعف تالیف داره واین حس روبه من منتقل کرد که قافیه روی قوت بنداثرگذاشته که قطعابرای شاعری که قدرت اجرای بنددوم وچهارم رو داشته اصلاح این نقایص کارمشکلی نیست. به امید ترانه های درخشان تر... ((پاینده باشید))
    • درود سرکار خانم غفوریان ممنونم که به این قافله پیوستید . شباهت ناخودآگاه در استفاده از زاینده رود هم جالب توجه بود و اون رو به فال نیک میگیرم.. اگر مایل باشید کمی در مورد دوگانگی و الفاظی که به نظر شما در این ترانه دوگانگی ایجاد کردن صحبت کنید بیشتر از نظرتون استفاده میکنم بخصوص اینکه خودم روی بحث دوگانگی زبان حساسیت خاصی دارم مهرتان مستدام
      • سلام مجدد آقای بهاری بله حتما... مقصودم از نکات ظریفی که باعث دوگانگی زبان میشه به کار بردن کلماتی مثل "نخست" و توی همون بند "ونه حتی..." است، که توی زبان محاوره خیلی به ندرت استفاده میشن و مثلا ما ازکلمه ی نخست توی مکالمات روزمره استفاده نمیکنیم مگر درکلمه ی "نخست وزیر" که این لغت هم داره کم کم به کلمات ممنوعه میپیونده 8-> همونطورکه گفتم این نکات ممکنه کوچیک باشند اما به بدنه ی کلی ترانه خدشه وارد میکنن پس چقدرخوبه که برطرف بشن،اینطورنیست؟ ((رستگاری نصیبتان))
      • ممنونم از توضیحاتت درمورد لفظ «نخست» حق با شماست ولی به نظرتون استعمال عهدنخست با نخست فرقی نداره؟ به نظر میرسه این دو کلمه به قدری با هم به کار برده شدن که کأنّ با یک لفظِ واحد رو به رو هستیم دلیلش هم اینه که شما میتونی به جای نخستِ به تنهایی، از کلمات متردافی مثل اول ، آغاز و.. استفاده کنی ولی در ترکیب عهدِنخست نمیتونید تخست رو بردارید و به جاش بگید «عهداول» یا «عهدآغاز» ، میتونیم؟ آیا استعمال این موارد بیشتر در بین مردم رواج دارند یا همون «عهد نخست»؟ میتونم بگم که لااقل من جایگزینی براش پیدا نکردم و ندارم... گاهی ممکنه یک لفظ به تنهایی و قیچی شده از ترکیب هاش عامیانه نباشه ولی همون کلمه در برخی ترکیب ها به دلیل مطرح شدن یا عَلَم شدن در بین توده ی مردم و گاهی جایگزین مناسب نداشتن استعمال میشن (حتی اگر استعمال شون در برخی موضوعات خاص باشه و کمتر شنیده بشن) یک مثال دیگه : «مردمانِ نخستین» ، هر یک از دو لفظ این ترکیب (چه مردمان و چه نخستین) به تنهایی در زبان امروز کاربردی ندارند ولی به دلیل شناخته شدن در بین مردم (عَلَم شدن) هنوز هم در جاهایی که بخواهند تعبیری از انسان های پیشین و اولیه داشته باشند از ترکیب مردمان نخستین استفاده میکنند (البته در مورد این مثال ترکیب های مشابهی هم مثل انسان های اولیه وجود داره ولی باعث حذف ترکیب اول نشده و من به شخصه بارها از افراد مختلف یا حتا اخبارهای مرتبط استفاده از مردمان نخستین رو شاهد بودم ، همین استعمال در بین مردم بزرگترین دلیل بر حیات این ترکیب در زبان امروز و در نتیجه عدم دوگانگی ست بازهم اگر اختلالی در این نظر وجود داره پیشاپیش از متذکر شدنش استقبال میکنم
      • سلام مجدد خیلی سعی کردم قانع نشم خیرولی توضیحاتتون قانع کننده بودن وممنون. :">
      • عذرمیخوام "خیرش" اضافیه
  • سلام واقعا لذت بردم موفق باشین @};- @};- @};-
  • سلام دستت درد نکنه..... حالم خوب شد با این ترانه ی عالی...... من عاشق ترانه هایی با جهان بینی بزرگتر از عشق من و تویی ام کارت عالی بود بی تعارف
    • راستی اینجا چه خبره؟ همه شمشیر و از رو بستن واسه همدیگه..... ای کاش به جای این کل کل ها از این شعر لذت میبردیم ای کاش از فضولی مثل همیشه تا آخر نظرهارو نگاه نمی کردم....... بعضیا دنبال چی میگردن تو این ترانه..........دنبال چی؟ به هر حال ممنون از ترانه ت
      • علیرضا مرتضی قلی عزیز ممنونم که با این پیج همراه شدی ، حضورت رو گرامی میدارم در مورد کامنت دومت هم چی بگم که نگفتنش بهتره.. مهرت مستدام
      • علی رضای عزیز ..چرا کل کل؟ کل کل به عبارات معمولا توهین آمیزی گفته می شه که بین دونفر یا بیشتر برای امور معمول زندگی و یا مسابقه بین دو تا چند نفر پیش میاد ..من کامنتها یا به عبارت دیگه نقدهای بسیار علمی و آموزنده ی دوستان رو خوندم و واقعا از این تبادل نظرهای جانانه و ادبی لذت بردم و حتی یاد گرفتم واتفاقا می خوام به عرض دوستان برسونم که نباید از روی یک ترانه سطحی ردبشیم و بنابر تعارفات معمول و رودر بایستی نظر واقعیمونو بیان نکنیم من توو کامنت دوستان هیچ توهینی رو حس نکردم درسته کمی دفاع از نقد وفشار عقیده محسوس بود ولی همین هم بسیار عالیه وشاید بین همین دوستان کمی دلخوری ایجاد کنه ولی مطمئنن دوستان دیگه ای که خیلی نگاه حرفه ای ندارن از همین بحثهای داغ و نگاههای متفاوت دوستان کلی مطلب یاد می گیرن و به نظرم نقد خوب و متفکر یعنی همین .آکادمی به تازگی خیلی رونق گرفته و ترانه سراها وشاعران بسیار خوبی به این جمع پیوستند که باعث بالا بردن سطح فکری دوستان دیگه و در کل آکادمی شدن..من واقعا ممنون این دوستان هستم که با جسارت و نگاه روشن باعث رشد بحثهای نقدی بر ترانه و ترویج ناخواسته اون به دوستان دیگه هستن..واین یادتون نره عماد عزیز که مطلب و ترانه بی ارزش حدیث و سخنی در پی نداره واین امتیازیه بر این ترانه که مورد سنجش و ارزیابی دوستان همترانه قرار می گیره..شاعرانه باشید..با مهر =D> =D> =D> @};- @};- @};-
      • سلام مجدد خدمت شما خانم سیدموسوی به شخصه هیچ مشکلی با نقد شدن ندارم و استقبال هم میکنم نشانه ی حرفم هم ویرایش ترجیع بند ترانه بعد از نقد مهیاد لارستان عزیز بود اگر قرار بود نقدها رو نپذیرم مسلما ویرایشی هم صورت نمیگرفت پس مساله خود نقد نیست . مساله همان نقادی در کنار نقد گریزی ست.. منتقدی که طاقت شنیدن نظرات مخالف خودش رو نداره و هر پاسخی رو حمل بر منیّت میکنه در مسیر نقد داره به بیراهه میره .. بااحترام
  • سلام عماد جان از دو بُعد به میشه به این کار نگاه کرد که دو نتیجه رو در پی داره: اول منفی رو میگم و بــَـعد مثبت: 1- اگه با این دید بریم جلو که ترانه برای مردم ِ عوام هستش. مردمی که متشکل از کارگر، پزشک، مهندس، رفتگر و ... هستن ؛ مردمی که غالبن شناختی از ادبیات ندارن و رشته های تخصصیشون چیزای دیگه ست و فقط موسیقی رو توی مسیر ِ اداره تا خونه یا شب قبل از خواب، برای ِ آرامش گوش میدن؛ پس این ترانه، ترانه ی موفقی نیست اما می تونه شعری موفق باشه. مثل همون کار ِ یغما گلرویی که برای من فرستاده بودی و من به عنوان کسی که با ادبیات سر و کار داره پسندیدم اما مردم نه! چون اگه می پسندیدن ورد ِ زبونا میشد (مثل اکثر کارهای ِ ایرج جنتی عطایی و چند ترانه از روزبه بمانی)) 2- اگه پیرو حرف استاد احمد شاملو باشیم که وقتی از ایشون پرسیدن چرا ساده تر نمی نمی نویسین که مردم عادی هم بفهمن چی میگین؟ ایشون جواب دادن: من مخاطبم رو انتخاب نمیکنم، هر طبقه ی فکری، شاعر ِ خودش رو داره. این حرف ایشون یعنی ما سطح کارمون رو پایین نیاریم و بذاریم مخاطب، خودش کارمون رو انتخاب کنه، اگر چه این کار باعث بشه که مخاطب ما محدود و معدود شه و ما تنها به رسالتمون فکر کنیم. پس اگه با این بُعد نگاه کنیم، می بینیم که کار شما یه کار قابل قبوله. اما به شخصه و با تجربه ی کمی که توی این سال ها از ترانه به دست آوردم، به این نتیجه رسیدم که ترانه باید ساده باشه (نه سطحی) تا مردم دوسش داشته باشن. به قول روزبه بمانی: ساده نوشتن سخت ترین نوع ِ نوشتنه. به هر حال انتخاب با خودته. ببخش که زیاد حرف زدم. کم پیش میاد که در مورد کاری اینقدر صحبت کنم اما چون قبلن با هم حرف زدیم و میدونم مثل ِ خودم خوره ی ترانه داری، سعی کردم چیزی بگم که مفید باشه. اگه در مورد ِ حرفام، صحبتی داشتی حتمن بنویس، چون من توی ِ بحث ِمنطقی، اعتقادی به مرگ مولف ندارم. به امید موفقیت بیشتر
    • یه نکته که یادم رفت بگم این بود که به نظرم، فضا، زبان و نوع ِ تشبیهات ِاین کار، یا به صورت ناخوداگاه و یا خودآگاه، متاثر از یه ترانه ست که شاهین خونده: دیگه مشروب مست شده از من من یه خاکسترم از این سیگار دلخوشم نکن ،که پشت این سنگر لشکری از سکوت و ترس و تردیده یه پل شکسته بین دو هیچ خطرش هست که باز خم تر شه...
      • متن شعر رو اشتباه کپی کردم. اصلاح می کنم: ...مثل کفتار زوزه می کشم شب رو شکل یک زخم رو تنی بیمار دیگه مشروب مست شده از من من یه خاکسترم از این سیگار یه پل شکسته بین دو هیچ خطرش هست که باز خم تر شه...
      • درود میلاد عزیز ممنونم که وقت گذاشتی صحبت هات در کامنت اول گویا بود و مطابق با دیدگاه خود من.. همونطور که شما حق انتخاب ساده نویسی در ترانه رو دارید من هم حق انتخاب خودم رو دارم . در مورد شباهت هم متاسفانه یا.. من کارهای زیادی از جناب نجفی نشنیدم جز چند ترانه از یغما گلرویی که این ترانه در بین شون نبوده.. در عین حال شباهتی هم ندیدم نه در الفاظ نه عبارات و نه محتوا ، محتوای ترانه ای که گذاشتید نشانگر یک ترانه شخصیه نه یک ترانۀ اجتماعی! ممنون میشم اگه کسی از دوستان شباهتی می بینه بیان کنه تا استفاده کنم
      • وباز... عماد عزیز نوشته های من هیچ ربطی به نقد محتوایی نداشت. من هم به مرگ مولف معتقدم(هرچند خیلی ها به دلیل ضعف نوشته هایشان پشت این عبارت پنهان می شوند.) دوست من، سوالاتی که به ظاهر منتظر جوابند و من بیان کردم تاکیدی بر بیان روایت ضعیف ترانه و چینش های اشتباه که گاه به علت جورچینی ضمیرناخودآگاه است صورت گرفته بودند. شما نقد من را نخواندید و یک کلمه را بهانه ای برای بیان ...!!! شما نقد من را دوباره بخوانید!!!
      • درضمن میلاد عزیز. این ترانه که بسیار سادست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      • وقتی کسی در مقام منتقد بودن! بر انتقادها و نظرات مخالف برنمی تابد ادامه بحث بی فایده است ، اما در مورد پنهان شدن پشت نظریه ی مرگ مولف به خاطر ضعف نوشته ها فکر میکنم لااقل با چند ترانه ای که از شما خواندم نیاز به پنهان کردن ضعف هایم در مقابل نظرات شما را نداشته باشم.. مشکل شما این است که میخواهید با خواندن گذرای ترانه های مختلف در این سایت برای هر کدام نسخه ای باب میل خودتان بپیچید که کسی هم حق اعلام نظر در مورد آنها را ندارد و اگر کسی هم از در دوستی وارد مباحثه شد یک قطار علامت تعجب بارش کنید و .... ! من با این روحیه ی نقادی در کنارِ نقد گریزی بعضی دوستان مشکل دارم با روحیه ای که خود را غنی از تبادل نظر میداند و جز خود ورود مخالفی را برنمی تابد . متاسفانه این روحیه را در کامنت تان اثبات کردید .. همانطور که پیش بینی میکردم شما برای بحث ادبی و تبادل نطر نیامدید این هم شاهد من در کلام خودتان: «سوالاتی که به ظاهر منتظر جوابند و من بیان کردم تاکیدی بر بیان روایت ضعیف ترانه و چینش های اشتباه که گاه به علت جورچینی ضمیرناخودآگاه است صورت گرفته بودند» هر وقت به جای دیکتاتوری در نظر ، ظرفیت بحث دو طرفه را دیدم ادامه میدهم از نظرات و انتقادات همه ی مخاطبینی که از موارد فوق مبرا هستند بیش از پیش سپاسگزارم و استقبال میکنم
      • و باز... من در اکثر نوشته هام شمولی بر خورد می کنم مخصوصن همان جمله ای که در پرانتز گفتم و منظورم به هیچ وجه شما نبودید. اگر منظورم شما بودید مطمئن باشید مستقیم اعلام می کردم و نیازی به کنایه گویی نمی بینم. من اگر در مورد ترانه ای نوشته ای هرچند کوتاه بنویسم مطمئن باشین چندین بار اون کار رو می خوونم. چندین بار. تا درگیر کلمات نشم. به همین علت زیاد پای ترانه ها منو نمی بینید. دوست من چرا گارد میگیری و در سخنانت به مقایسه می پردازی و نوشته های خودت رو برنده ی بلامنازع می دونی؟ اگر نقدی بر نوشته های من می بینی پای ترانه ام بنویس. من و تو تمرین شاعرانگی می کنیم تا منیت ها رو بکشیم نه من من کنیم. عماد جان من باز هم تاکید می کنم نقد من رو دوباره بخون. من رو محکوم به دیکتاتوری در نظر می کنید در حالی که ... بگذریم. نوشته های من هیچ وقت قصد تخریب ندارن. اینو می تونی در مورد نظراتی که در ترانه های قبلی خودت دادم ببینی. یه قطار علامت تعجب هم برای میلاد بود نه تو. در ضمن عماد جان این اولین باره که من جواب نقدم رو دوباره میدم. من واقعن متعجب شدم که اینکونه برخورد کردی!!! دوست من تو نقد من رو ادبی جواب ندادی.
      • باز هم سلام چون من بنا رو بر صداقت میذارم و اصل رو بر صحت، پس می پذیرم که شما تحت تاثیر اون ترانه قرار نگرفتی و خود به خود این تبادر رخ داده (نمونه س توی ادبیات ما و حتی موسیقی ما کم نیست). من نگفتم که از عبارات اون کار استفاده کردی، اگه این طور اتفاقی بیفته دیگه اسمش تاثیر و الهام نیست بلکه سرقت ادبیه. منظور من این بود که سبک و سیاق ترانه ی شما به ترانه ای که از شاهین شنیدم نزدیکه؛ به خصوص در حوزه ی تشبیهات. اون ترانه رو دانلود کن و گوش کن، بعد ببین به من حق میدی یا نه.متن اون کار رو دارم اما چون مسائل اروتیک توش هست نمیتونم اینجا بنویسمش... (آلبوم ِ هیچ ِ هیچ ِ هیچ) اتفاقن اون کار هم کاملن یک کار اجتماعی هستش نه حدیث نفس یا عاشقانه. ممنونم که با صبر و حوصله با منتقد و مخاطیت بحث میکنی. به امید موفقیت و دوستی ِ پایدارتر @};-
      • در مورد صحبت رضا که مخاطبش من بودم هم باید بگم که: برای منی که با شاملو سر و کله می زنم بله، همچین کار هایی ساده و در همون خوانش اول قابل فهم هستن اما ترانه برای من ِ شاعر سروده نمیشه.متاسفانه به حرفام توجه نکردی، چون کاملن اشاره کرده بودم که مخاطب ترانه عوام هستن. عوامی که شاید توی عمرشون به اندازه ی انگشتان یک دست شعر نخونده باشن (مگر توی کتاب های درسی). گاهی لازمه که از دوربین ِ سایر مخاطبین به کار نگاه کنیم نه از دید یه شاعر! در ضمن اگه ساده بود شما در مورد معنی ِ پاره ی اولش سوال نمی پرسیدی! رضا جان من نه سر جنگ دارم و نو حوصله شو.از جهان ِ واقعی، به دنیای ِ مجازی پناه آوردم برای فرار از سوء نیت ها و تیغ های ِکینه.پس لطف کن شمشیرت رو غلاف کن. @};- @};-
      • ممنونم میلاد جان مجددا همراهیت رو ارج می نهم و اگر این صفجه متعلق به ترانه ای از بنده ست مطمئن باش اجازه ی توهین به شخصیت هیچ یک از مخاطبینم رو نمیدم . و جناب زهره وندی ممنونم از دعوتت به نقد ترانه ، تضمینی بر آخرین ترانه ات نوشتم که خواندنش خالی از لطف نیست.. دوستانی هم که علاقه مند هستند میتوانند برای خواندن این نقد به آخرین ترانه ی جناب زهره وندی یا لینک زیر مراجعه کنند www.academytaraneh.com/7948/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86
  • یه سرود از حوالیِ بودا یه شعار از کتیبه‌ی زرتشت یه فِراماسونیِ شیطانی! که خودش رو نهایتا میکشت این بند کاملن نامفهومه و دچار چینش ناجوره یه سرود از حوالی بودا منظور چیه؟ حولی بودا منظور شرق آسیاست یا حواشی تفکرات بودیسم؟ خب حالا یه شعر از اونجا یعنی چی؟ یه سرود مذهبی یا یه ایدئولوژی از بودیسم؟ زرتشت دارای کتیبست؟ در صورت وجود داشتن کتیبه نوشته ها شعار هستن؟ بند سوم هم با دید کلمه ی فراماسونری به عنوان ایدئولوژی حشوه یه نهال از درختِ ممنوعه وقتی باید بِخشکه از ریشه معـدن خالـیِ مُـهـمّـاتم! که همیشه تو مرزِ تفتیشه . یه شاخه از درخت منظورتونه یا مثلن نهالی که از روش های باغبانی از درخت به دست اومده؟ مهمات معدن داره یا زاغه؟ شاید معدن تعبیر شاعرانه ای از زاغه مهمانه؟ من یه اندیشه‌ی تبر خورده بکر امّا شبیهِ عهد نخست! نه قصیده نه مثنوی نه سپید و نه حتی غزل به سبکی پُست… این قسمت هم مفهممی نداره مدرن هم در بند آخر به نظرم نابجا حذف شده. چون دلیلی بر حذفش نیست جر جورچینی قافیه. نمیدونم شاید هم تردید شاعر برای قرار گرفتن غزل در چارچوب پست مدرنه که باز اینجا نمیشه در ضمن عماد عزیز سعی کن از تشبیه کمتر و کمتر استفاده کنی چون تشبیه در شعر امروز جا نداره یه کـتابِ بـدون تحریفم! نه یه فرصت برای حرّافی مثل صلحنامه‌ای که می‌میره تویِ سرکوب های قذّافی! . یه کتاب بدون تحریفم هم با توجه به ایدئولوژی ترانه نابجا نشسته و کاملن عکس دیدگاه عمل می کنه قذافی صلحنامه ای امضا کرده بود که بعد اونو زیر پا گذاشت و سرکوب کرد؟ اگر بوده چون متواتر نیست استفادش برای درک مفهوم ضعیفه و ترجیع بند مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی … یه کویرم که توی آغوشش ، خیلی وقته تنِ درختی … حذف فعل در هر مصرع زیبا و بجاست ولی هر د بیت با هم نه نابجاست هر کدوم از مصرع ها اگر با مصرع دیگری بودن بسیار زیبا و قوی در انتقال مفهموم بودن ولی با هم ...؟ عماد عزیز قملت واقعن خوب داره پیشرفت می کنه ولی این کار اصلن خب نبود. جسارت من رو ببخش.
    • ممنونم رضای عزیز ، اگر سوالاتت فقط محض این است که چیزی نوشته شده باشد و تمام ، که سخنی نسیت ولی اگر قرار است پاسخ سوالاتی که از من پرسیدی را بدهم باید تعارفات را کنار بگذارم بگذریم از اینکه شما اولین نفری هستید که از ابهام در این ترانه حرف میزنید! اگر این ابهام را در ترانه های قبلی ام مطرح میکردی شاید انقدر تعجب نمیکردم! امروز چه کسی هست که نداند «سرود» یک سرزمین (در گذشته حتی قبایل) نماد تفکرات آن سرزمین یا قبیله است؟! «استقلال!آزادی!جمهوری اسلامی!» در سرود سرزمین ما به چه معناست؟! حالا شاید بهتر مفهوم «یه سرود از حوالی بودا» رو متوجه بشی ، بدون تعارف توقع چنین سطحی بینی رو از رضا زهره وندی نداشتم که از نماد تفکرات یک شخصیت جهانی فقط این جمله رو برداشت کنه : «خب حالا یه شعر از اونجا یعنی چی؟» هیچوقت حاضر نیستم مفاهیم و اندیشه های یک اثر هنری رو به خاطر درک نگاه های سطحی بین بشکنم و سطحی کنم (این مساله هیچ ارتباطی با شخص شما و این ترانه نداره و برای بنده یک اصل در تمام کارهایی ست که ارائه میدم) نه من بلکه هیچ شاعری موظف نیست فهم عمیق تمامِ مخاطبینش رو تضمین کنه ، اگر قرار باشه یک ترانه سرای اجتماعی عمق نگاهش در ترانه هاش رو بیان کنه باید به جای ترانه ، مثنوی معنوی بنویسه! و تمام پیچیدگی ها و نقاط ابهام ترانه که موجب ایجاد نظریات مختلف در مورد یک اثر میشه رو از ریشه بزنه! تا علنا اثر خالی از فضای تفکر بشه! بخاطر توضیح دادن همان مصرع « یه سرود....» الان احساس پوچی در اثر میکنم! چون اجازه ی برداشت ها و تفکرات مختلف را به خاطر پاسخ به درخواست شما از مخاطب گرفتم! شما چطور توقع دارید من تمام ابهامات را برای اینکه شما همه چیز را متوجه شوبد توضیح بدهم؟! اصلا طرح کامنت یا نقد شما بر مبنای درخواست توضیح از سراینده از دیدگاه نقد اصولی از اساس مورد خدشه و اشتباه است ، ای کاش هیچوقت از خالق یک اثر هنری درخواست توضیح نکنیم چون از لحظه ای که توضیحی در جهت برداشتن لایه های مختلف اثر هنری داده بشه دیگه اثر هنری در کار نیست که بخواهد در موردش بحث و تبادل نظر بشه! به قول منتقد و زبانشناس معاصر دکتر قلاوند عزیز : (( هر بار که نام صاحب اثر نقد شده را میشنوم ، تنم می لرزد از این که مبادا حتا دورادور و به اندازه ی سر سوزنی ، منظور و مراد خویش را از آوردن فلان جمله یا واژه بیان کند یا در مقابل انتقادی موضع بگیرد و از اثر خود اندک دفاعی کند… بر همین آیین پیوسته در هر اظهار نظر به گونه ای نظریه ی ارجمند «مرگ مؤلف» را یادآوری می کنم اینگونه که اکنون یادآوری شد … همانگونه که داعیه داران نقد ادبی در جهان گوشزد کرده اند دوست ندارم هیچ اثر هنری و ادبی در سراسر جهان ، لحظه ای از سوی آفریننده ی اثر رمزگشایی شود که دیگر اثری نخواهد بود . چه در این کارگاه و چه در کارگاه های پیش روی و در صفحه های محترم ترانه سرایان ، این نگاه را همیشه احترام کنیم و اگر منتقد هستیم هرگز صاحب اثر را به بیان مراد خود مجبور نکنیم همچنان که اگر صاحب اثری هستیم با یسته است هرگز در باره ی رد انتقاد ، نشانه ، دال ، نماد و ارتباط ها حرفی نزنیم مگر سپاسگزاری …)) پوزش می طلبم
  • خوشحالم بلاخره مسئله خشك شدن زاينده رود تو يه اثر ادبي اومد =(( مثل هميشه عالي بود عماد عزيز هم مفهوم ترانه كه حسش به شدت بهم القا شد هم وزن ترانه كه با مفهوم هم خوني داشت موفق باشي عماد جان @};-
  • سلام عماد عزیز کار بسیار خوبی خوندم ازت .. نکته ای ک لازم دونستم بگم اینه که پیشرفت کارات محسوسه موفق باشی دوست عزیز @};- @};- @};-
  • درووووووووووووووووووووووود خیلی زیبا بود.بی نهایت لذت بردم.خیلی افکاره بکری دارید :-? :-? :-? :-? لاییییک @};-
    • ممنونم خانم باقری . شما لطف دارید فقط در پیامتون این رو ← :-? متوجه نشدم البته که هیچ چیز بی حکمت نیست..
      • درود خواستم =D> بکار ببرم اشتباهی :-? شد کارتون عالیه و فقط =D> =D> =D> =D> =D> داره
  • درود جناب بهاری عزیز . شعر بسیار زیبایی رو خوندم از شما . مدرن و " مطفاوت " . در مورد برخی از نقاط شعر شما که از نقطه چین استفاده درستی کرده بودید باید بگم که در فرم اشعار پست مردن امروزی این قضیه کاملن جا افتاده و به نظر من زبیاترین قسمت شعر شماهم پایانش هست که به نوعی از نقطه چین به عنوان ردیف استفاده کردید. موفق و موید باشید ///
    • احسان عزیز حضورت را ارج می نهم خوشحالم که به ظرائف عنایت داری و با دقت نظر آثار رو دنبال میکنی . حضور مخاطبانی مثل شما برای شخص بنده بسیار ارزشمنده . مهرتان مستدام در پناه باران
  • فوق العاده کار زیبایی بود :-)
  • بسیار زیبا بود ممنون @};- @};- @};-
  • سلام آفرین خوب بود فقط جسارتا سبکی پست یه مقدار به مفهوم و وزن ضربه میزنه ولی درکل بسیار متفاوت و زیبا بود ..ممنون @};- @};-
    • سلام خانم موسوی ممنونم از حضور . کاش در کنار بیان صورت مساله ایراد وزن رو هم به صورت جزئی تر بنویسید تا کاملا به اون واقف بشم . تمام مصاریع این ترانه جز ترجیع بند که با وزنی دیگر می آید بر پایه 10 هجا نوشته شده اند و من در مصرع مذکور تخطی از وزن رو نیافتم بااحترام دو چندان
      • درود آقای بهاری عزیز... کار جمع و جور و زیباییه...آفرین به شما. چهار بندو یک ترجیع؛که هر مصرع یک دنیای متفاوته با کلی برداشت متکثر؛ من به عنوان مخاطب معمولی نظراتی دارم که خدمتتون عرض میکنم: 1.بند دوم بسیار زیبا و واجد همه ی خصیصه های تصویری -عاطفی ترانه است. 2.بند اول با تمام زیباییش اما درحیطه ی محتوا عملا تکلیف مخاطب رو مشخص نمیکنه، بالاخره شما میخواهیداین دوبیت بار معنایی-تصویری -عاطفی "مثبتی" رو به دوش بکشند یا "منفی"،بودا و زرتشت باربسیار "مثبتی" دارن و به نظر بنده نمیتونن در کنار فراماسونری خودکشنده یک معنای مستقل بسازن که عملا محتوارو دچار خدشه میکنن! با علم به مساله ی پارادوکس محتوا این رو عرض میکنم.؛یعنی اگه از پنجره ی پارادوکس محتوا هم نگاه کنیم تلاش موفقی نیست. 3.من یه اندیشه ی تبر خورده/بکر اما شبیه عهد نخست...راستش من نتونستم فلسفه ی وجود "اما" رو در ارتباط با بکر و عهد نخست بفهمم،چیزی که بکره و مثل عهد نخسته یک معنی واحد رو میرسونه یعنی اصالتش سرجاشه،من احساس میکنم میخواستید پارادوکسی بسازید از مثلا جدید و قدیم(شاید) یا بکر و دستخورده...درهرصورت یکی از ابهامات بنده همینه که خوشال میشم برام شرح مساله بفرمایید. 4.همچنان که خانم سیدموسوی تیزبین و نکته یاب اشاره کردن کار ایراد وزنی داره وفقدان یک هجای کشیده در لخت چهارم ترجیع کاملا به چشم میخوره،ملاحظه بفرمایید: مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی نیست اون کویرم که روش اینروزا ، دیگه سایه‌ی درختی نیست! ورن فاعلاتن مفاعلن فعلن هست؛ اما این لخت کلمه ای کم داره مثلا "هیچ"،یا هرچیز دیگه ای: دیگه سایه ی درختی نیست/دیگه هیچ سایه ی درختی نیست/"هیچ "رو فقط برای نشون دادن فقدان هجا مثال زدم وگرنه من قصد پیشنهاد واژه ندارم. 5.ترانه با کمی ویرایش شایسته و خورند اجراست که بیشک این اتفاق فرخنده خواهد افتاد،خوشحالم که سروده تان حالم رو خوش کرد. با بک رز قرمز، @};- در پناه شعر/.
    • درود جناب طاهری اولا و در آغاز مقدمتان را گرامی میدارم و حضور منتقدانه ی شما را ارج می نهم در مورد سوال اول شما پیرامون بند اول با کمی تیزبینی مشخص است که این بند به لحاظ مفهومی دارای بار منفی است چون مشارالیه سراینده که در تصور این ترانه او را به گلایه وا داشته است شهر ، طایفه یا نهایتا افرادی هستند که زرتشت و بودا را هم نماد انحراف میدانند! همانگونه که یک شیطان پرست در نگاه شان گمراه جلوه می نماید یک بودایی نیز در تصورشان همینگونه است . پس همانگونه که عرض شد باید با کمی دقت ، به مشارالیهِ ترانه توجه میشد که همان سرچشمه ی سخن است از ظاهر کلام حضرتعالی بر می آید که خود را مشارالیه کلام قرار دادید! و زرتشت و بودا را بدون مجوزِ قرینه و سیاق کلام با دیدگاه خود که میتوانند نماد معنایی-تصویری-عاطفیِ مثبتی داشته باشند تطابق دادید که جزئیات آن را به تفصیل توضیح دادم. در مورد سوال دوم هم در صورت نگاه چند بُعدی به عبارت قابل تشخیص بود که «اما» برای قید زدن به مصرع اول یعنی «من یه اندیشه ی تبر خورده» وارد کلام شده است در غیر اینصورت همانگونه که گفتید بکر و عهد نخست هر دو در ظاهر دارای بار معنایی مترادف هستند و نیازی به بیان قید ندارند (هر چند مقید کردن بکر و عهد نخست هم توجیه معنایی دارد ولی چون حالات دیگری برای جایگاه اما وجود دارد اساسا این توجیه به مرحله ی بیان نمیرسد و به خودیِ خود از دور خارج است) همین دانسته ی شما میتوانست سبب شود تا برای پی بردن به حالات دیگر ، فرضیه سازی نمائید که گویا (به هر دلیل) تن به این خوی نقادانه ندادید مورد بعد در مورد وزن بود که فکر میکنم امروزه کمتر کسی را در جمع هنرورزان ترانه می یابیم که با خصائص و ویژگی های ترجیع بند آشنایی نداشته باشد یکی از ویژگی هایی که غالبا در ترجیع بندها دیده میشود ظهور در وزنی متفاوت با سایر ابیات است . در این ترجیع بند هم از ساختار متفاوتی در وزن استفاده شده که صحیح بودن وزنِ آن از مقایسه ی نیم مصرع های ترجیع بند با هم فهمیده میشود ، نه در مقایسه با بقیه ی ابیات که مشخصا وزن متفاوتی دارند! در ابیات این ترانه هر نیم مصرع بر مدار 10 هجایی بودن استوار است و در ترجیع بند هر نیم مصرع به 9 هجا تغییر می یابد تقطیع هجایی: 1 -در همه ی مصاریع و ابیات غیر از «ترجیع بند» ی / سُ / رود / از / حَ / وا / لی / یِ / بو / دا «10 هجا» ی / شُ / عار / از / کَ / تی / بِ / یِ / زر / تشت «10 هجا» ی / فِ / را / ما / سُ / نی / یِ / شی / طا / نی «10 هجا» کِ / خو / دش / رو / نَ / ها / یَ / تَن / می / کشت «10 هجا» مصرع مورد اشاره ی خانم سید موسوی: وَ / نَ / حت / تا / غَ / زل / بِ / سب / کی / پُست « 10 هجا ») 2- در ترجیع بند مِث / لِ / زا / یَن / دِ / رود / می / خش / کم مُر / دَن / این / بار / کا / رِ / سخ / تی / نیست ی / کَ / وی / رم / کِ / روش / این / رو / زا دی / گِ / سا / یه / یِ / دِ / رخ / تی / نیست اگر با دقتی دو چندان به این موراد توجه نداشتم هیچوقت از سرکار خانم سید موسوی عزیز نمیخواستم که به صورت جزیی تر بیان تخطی از وزن را توضیح دهند . جناب طاهری عزیز سپاسگزارم که فضایی دوستانه برای انتقاد و تبادل نظرات ذیل این ترانه ایجاد کردی و با مطرح کردن سوالاتت به من اجازه ی ورود به این بحث را دادی ، بدون شک قدردان نظرات پیشین و بعد از این ات خواهم بود بامهر
      • سپاس از پاسختان... درباره ی"اما"قانع نشدم... منظور بنده از ایراد وزنی تنهاآن لخت ترجیعی بود که بنده اشاره کردم و البته هنوز به قوت خودش باقی است و دچار فقدان هجا است،ملاحظه بفرمایید: فرموده ی شما: مِث / لِ / زا / یَن / دِ / رود / می / خش / کم « ۹ هجا » تفطیع عروضی بنده: ــــ/ u / ـــــ/ ــــ /u/ ـــــ u/ـــــ/ـــــ/ـــــــــ فا ع لا تن م فا ع لن فع لن =فاعلاتن مفاعلن فعلن فرموده ی شما: دی / گِ / سا / یه / یِ / دِ / رخ / تی / نیست « ۹ تقطیع عروضی بنده: ـــــ / u/ ـــــ / u / u/ u/ــــــ/ــــ/ــــــ=فاعلات مفلن فع لن فا ع لا ت م ف لن فع لن آقای بهاری عزیز نکته در این است که شما کلمات کشیده را که ترکیبی از یک هجای کوتاه و بلند هستند یک هجا فرض کرده اید در حالیکه دو هجا فرض میشوند:"رود!"دو هجاست!یک هجای بلند ــــــ و یک هجای کوتاه u ما "رود" را کشیده تلفظ میکنیم،اگر قرار باشد یک هجایی تلفظ شود باید آن را رُد خواند... این اصل هم در تقطیع هجایی یک اصل اساسی است هم در تقطیع عروضی... اضافه عرضی نیست... موفق باشید....
      • واین نکته رو فراموش کردم عرض کنم همه ی ترانه در یک وزن و در ده هجا سروده شده! حتی ترجیع!!!!جز همان بیتی که عرض کردم مشکل دارد...اگر به تقطیع همه ی آنچه خودتان مثال زدید دقت بفرمایید میبینید هجاهای کشیده را بلند فرض کرده اید به خاطر همین همه را 9 تایی تصور فرموده اید... با احترام ...
      • هجاي پاياني مصراع دوم همانطور که فرمودید كشيده است كه طبق اختيارات وزني بلند محسوب مي شود.. با بیان جزیی تر شما فکر میکنم متوجه کمبود یک هجا در مصرع مذکور شدم با این حساب عرض بنده در پاسخ به کامنت سرکار خانم سیدموسوی گرامی همچنان به قوت خود باقی است و در نیم مصرع «و نه حتی غزل به سبکی پُست…» از وزن تخطی نشده است . اشکال وارده ی شما در نیم مصرع آخر ترجیع بند یعنی: «دیگه سایه‌ی درختی نیست!» می باشد که حتما در ویرایش جدیدتری آن را لحاظ و ترمیم میکنم.. متشکرم که در باب تقطیع عروضی دقت نظر به خرج دادید بخشی که هنوز به لزوم اجرای قواعدش در ترانه اولا پی نبرده ام و دوما هنوز به آن مستلزم نشده ام سپاس جناب طاهری عزیز با یک رز ... @};-
      • سلام. مهیاد عزیز در ترانه ها بیشتر بر وزن عددی تاکید هست تا وزن کمی و عروض شعر فارسی. اصلن ترانه با این نگرش که لزوم بر رعایت ارکان عروضی نیست و فاقد حتی شاعرانگی در آن بین شعرا پذیرفته شد.
  • بسیار زیبا بود من و یاد غزل های پست مدرن مینداره تبریک میگم به دید وسیعتون
    • ممنونم از حضور شما من فقط سعی میکنم از درد روز اجتماع با زبان روز بنویسم . اگر این خصیصه ی غزل های مدرن هست(؟) خوشحالم که یادآور این دغدغه برای شما شدم بااحترام
  • من یه اندیشه‌ی تبر خورده بکر امّا شبیهِ عهد نخست! نه قصیده نه مثنوی نه سپید و نه حتی غزل به سبکی پُست -------------------------------------- میدونی که نوشتن این ترانه قشنگترین خاطره شد :-) ترانه ت رو با همه ی زیبایی هاش دوس داشتم. با آرزوی بهترین ها... @};- @};- @};-
    • مرسی مریم آره خاطره!!!!!!!! ;)) یه کامنت برای آقای پست مدرن؟! :S خوبه که گفتم : « و نه حتی غزل به سبکی پُست (مدرن) » ممنونم از همراهی همیشگیت در پناه خالق مهر همیشه سربلند باشی @};- @};-
  • درود بر شما .. خیلی بامفهوم و زیبا بود .. کشف های شاعرانه ی جالبی داشت . دست مریزاد @};- =D>
  • بی نهایت زیبا بود... =D> =D> =D> =D>
  • عماد جان سلام.دیدنت خوشحالم کرد @};- @};- @};-
  • @};- می پسندم @};-
  • مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی نیست اون کویرم که روش اینروزا ، دیگه سایه‌ی درختی نیست! خوب بود @};-
  • سلام عماد بهاری امروز با خوندن این ترانه انگیزه دوبار نوشتن پیدا کردم . فراتر از زیبا
  • عالی بود ، چند بار خوندمش =D> =D> =D> =D> تبریـــــــــــــــــــــــــک @};- @};- @};-
  • مثل زاینده ‌رود می‌خشکم ، مُردن اینبار کار سختی نیست =D> در زيبايي و قدرت ترانه شكي نسيت اما استارت كار قويترين قسمت تراته بود اين ميتونه يه ضعف باشه اول كار توقع خواننده رو انقدر بالا ميبري كه انتظار پايان جوششي تري ازتون داشته باشه :-? در كل لذت بردم @};- ممنون
    • سلام ، معذرت میخوام ولی من فکر میکنم این ترانه بیت های قوی تری هم داشت که از ترجیع بند ترانه (بیتی که تکرار شده) گویا تر و زیباتر باشند مثل بندهای پایانی معمولا ساده ترین و ملایم ترین ضربه در ترانه به عنوان ترجیع بند انتخاب میشه که به نظر من اینجا هم جز این نیست. به هرحال هر دو نظر، دیدگاه شخصیه :-) 8->
      • سلام خواهش ميكنم @};- نظرتون محترمه :-) مجدد خوندم نظرم همونه...
      • ممنون از شما من خودم هم با آوردن ترجیع بند در آغاز هر ترانه ای موافق نیستم ولی در این ترانه با توجه به اینکه با یک ترانه ی تقریبا کوتاه رو به رو هستیم تفاوت چندانی برام نداشت که ترجیع بند رو بعد از بیت دوم بیارم یا استارت ترانه باشه.. به هر حال ممنونم از دیدگاه شما دو دوست خوبم
  • مرررررسی شاید از معدود کارای خوبی بود که تو این سایت خوندم فقط چیزی که به نظرم رسید اینه خیلی وقتا حذف کلمه ها توی یه مصرع یا حتی تو کار سپید خیلی قشنگ میشینه هم ازین بابت که قابل حدسن هم یه نوع عادت گریزی اما گاهی کلمه ها دقیقا باید خودشون باشن من فکر میکنم در شعر شما دقیقا کلمه پست مدرن توی این بند باید خودش باشه ای کاش عروض و وزن گذاشته بود و این بند،بند بهتری میشد من یه اندیشه‌ی تبر خورده بکر امّا شبیهِ عهد نخست! نه قصیده نه مثنوی نه سپید و نه حتی غزل به سبکی پُست…
  • دوست دارم بارها بخونمش...!
  • یه چیزی بگم؟؟!!! :-S . . . محشررررررررررررررررررررررررررررررررررر بود... =D> بهت افتخار میکنم داداش عماد @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود عماد عزیز :-) این دومین کار تو هست که میخونم و واقعا لذت میبرم ... میپسندم ... و شعرهای شما هم مثل شعر احسان ابوالحسنی عزیز منو خیلی یاد اشعار یغما گلرویی میندازه ... موفق و پیروز باشی @};-
  • سلام به اقا عماد با مرام و خوب :-) :-) :-) قبل تو کار مریم و خوندم که بد جور به دلم نشست و حالا کار تورو خوندم که یه فضای متفاوت تری بود . عادت کردیم کار عاشقونه زیاد بخونیم ;)) ولی همیشه سبک کاراتو دوس داشتم و همیشه دنبال میکردم . =D> @};- =D>
  • یه کـتابِ بـدون تحریفم! نه یه فرصت برای حرّافی مثل صلحنامه‌ای که می‌میره تویِ سرکوب های قذّافی! عماد جان بسیار زیبا بود اول و اخر کارتو خیلی دوست داشتم چون برام جالب بود.لایک @};- روزهایت بارانی @};-
  • درود..عماد جان اثارت خیلی پیشرفت کرده.. فقط میگم تبریک @};-
  • عماد عزیزم زیبا بود. واقعا زیبا بود. از ترجیع بندت و همینطور متن شعرت که به دور دستها نگاه داشت و موضوعی به مهمی خشک شدن فکر و عقیده های مردم و همچنین موضوع های دیگه ای رو در نهان داشت لذت بسیار بسیار زیادی بردم. @};- @};- @};- فقط در یک جایی گفته بودی و نه حتی غزل به سبکی پست... این رو نتونستم بخونم ، منظور سبُکی هست یا سبک هست یا سبکیه هست. بگید خوشحال میشم.
    • سلام امیررضای عزیز ممنونم از حضور و لطف بسیارت توضیح در مورد ترانه را نمی پسندم ولی چون سوال کردی بی جواب گذاشتن ممکن است نمود بی ادبی باشد در مورد کلمه ای که گفتی همانطور که از سیاق وزن مشخص است «سَبک» مد نظر است که اشاره به غزل پُست مدرن داشت.. شادزی
  • زیباست دوست من...افق نگاهه شما خیلی وسیعه.اگر اشتباه میکنم بگید.هوه متالو.هارد راکو بلک متال زیاد گوش میدید؟اگه میپرسم فقط بخاطره اینه که برام جالبه...وعلاقه مندم.سوتفاهمی خدایی نکرده نباشه/جسارت بندرو ببخشید @};- @};- @};-
    • درود دوست من ممنونم از لطف بسیارت ، در مورد هوی متال و .. شاید به اندازه ی انگشتان یک دست هم کارهایی که در این سبک ها ساخته شده اند را نشنیده ام ، سعیم بر این بوده و هست که منبع الهامم چیزی جز افکار و اندیشه های خودم نباشد . بااحترام