سرطان

*

**

***

تنهایی تک لنگه کفشی نو
وقتی که جفتش دست کفاشه
افتاده تو فال من این روزا
تنها خدا مونده که همراشه

گیج مدار جای خالیشم
چن سال نوری صبر ناکامم
سیاره ای دلخوش به آنلاینِ
خورشیدکی توی تلگرامم

کبریتم و با باد می جنگم
بادی که موهاشُ گرو برده
از مزرعه م دزدانه دزدانه
جو گندمی هاشُ ، درو برده

می جنگم اما با رفیقی که
آیینه هم از دیدنش هُل کرد
تا باغبون از عمق آفت گفت
پیوند مغز استخون، گل کرد

بد خیمیه این قصه، وقتی که
با ریزش موهاش همرا شه
فصل خزونُ دوس دارم تا
از هر یه برگش شعر پیدا شه

پاییزه زیر روسری ش اما
پنهون شده از بس که خانومه
دنبال رد پاش آخر سر
لرزیدن آغوش و زانومه

از آبشارش گفتم اما خب
توی کویرم شعر بسیاره
انقد قشنگه آسمونش که
یک کهکشان شوق رصد داره

انقد قشنگه آسمونش که
چن قطره شم افتاده رو زانو
شعر بلندُ زوووود می بافی
الان فقط کوتا بیا بانو

***

پ. ن: سلام ?

_ آثار بنده برای واگذاری نمی باشد، ممنون که امانت دار هستید

_ برای بیمار مورد نظر دعا بفرمایید

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

34