علی رمضان نژاد

دنیای تنهایی

یه عمره با خودم همش میگم

کجای  زندگیمو  کج  رفتم

که  چوبِ  اعتمادو  خوردم و

این قدر  بی احساس و سَرسختم

 

اصلا چی باقی مونده از اون من

اون مهربون  با دلِ دریاییش

اونی که بعد از چوبِ اعتماد

خو کرده با دنیای تنهاییش

 

هیچ اتفاقی غیرممکن نیس

حتی یه عشقِ پاک و طولانی

می تونه جاشو بِده به نفرت

لحظه به لحظه، توی هر آنی

 

اینا رو دیدم که دارم می گم

چون سرنوشتِ تلخ یادم داد

اونی که عمری سخت پاش بودم

با رفتنش ساده به بادم داد

 

دیگه هوای عشق تو من نیس

تا عقلو دارم  قلب مغلوبه

این زندگی از روی اجباره

دروغه می گم حالِ من خوبه

 

مگه یه آبِ خوش میره پایین

از این گلوی خفه تو بغضم

لِه میشم هر لحظه زیرِ بارِ

دلتنگیای  لحظه به لحظم

 

کجای  زندگیمو  کج رفتم

که چوبِ اعتمادمو خوردم

خواستم ببالم، گُل کنم، اما

تو اولِ  جَوونی  پَژمُردم

 

علی رمضان نژاد

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

223