سکانس آخر

سکانس آخر

با یه دیالوگ رنگ خون
فیلمی که میمیره یه مرد
اینجا سکانس آخره
فصل خزون برگ زرد

در حصرت دریا شدن
تو یه نگاتیو می خزن
کج کلا خان پاشو ببین
دارن کلاتو میبرن

اینجا که غیرت گم میشه
قیصر شدن حکایته
پشتای خالی از رفیق
اینجا ته رفاقته

وقتی که مجنون دل برید
خنجر به پشت ما رسید
گنجشکک اشی مشی
از روی بوم ما پرید

مثل همون آفتاب ظهر
یادش نمی‌مونه کسی
حرفت قبوله خان دایی
آخه تو هم دلواپسی

تصویرای سیاه سفید
رنگی تر از رنگین کمون
تو بغض رکس جادو شدن
تو این سکانس رنگ خون

پاشو براش هورا بکش
تموم میشه اینجا یه مرد
اینجا سکانس آخره
تکرار طوطی ‌از یه درد

آکل منم که می‌شکنم
قیصر تویی که می‌بری
کج کلا خان ول کن دیگه
گول نگاشو می ‌خوری

#علی_شهبازی

275