ترانه

اندوه حوا

حوا دیگه زمینو دوس نداره میخواد بره، آدمو جا بزاره آخه زمین حال خوشی نداره آدم داره غم همه جا می کاره روی زمین، پاییز خیس برگه ترانه ی تلخ گل و تگرگه هوا گرفته از تب و گلوله از مرده های خیس بی نشونه حوا دیگه نمیتونه بخونه نمیتونه تو چال خون بمونه زمین براش یک زندون عذابه تموم رویاهاش دیگه سرابه حوا میره بالای کوه بشینه شاید خدا دست دلش بگیره داد بزنه بگه بهشت من کو؟ آدم خوب سرنوشت من کو؟ شاید خدا دلش براش بسوزه واسش دوباره بال و پر بدوزه

حوا دیگه زمینو دوس نداره
میخواد بره، آدمو جا بزاره
آخه زمین حال خوشی نداره
آدم داره غم همه جا می کاره
روی زمین، پاییز خیس برگه
ترانه ی تلخ گل و تگرگه
هوا گرفته از تب و گلوله
از مرده های خیس بی نشونه
حوا دیگه نمیتونه بخونه
نمیتونه تو چال خون بمونه
زمین براش یک زندون عذابه
تموم رویاهاش دیگه سرابه
حوا میره بالای کوه بشینه
شاید خدا دست دلش بگیره
داد بزنه بگه بهشت من کو؟
آدم خوب سرنوشت من کو؟
شاید خدا دلش براش بسوزه
واسش دوباره بال و پر بدوزه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

116