پیداست که می بینی

پیداست که می بینی

ترانه فوق بر وزن فاعل مفاعیلن نوشته شده است.

پیداست ک میبینی عمر تباهت را
پنهان نکن دیدم غم در نگاهت را
زیباست هوایی که با اشک تو تر شد
از حال چشم هایت دیدم گناهت را

گفتند پریشانی آشفته از دنیا
چنگ میزدی رویت ،روی چو ماهت را
آرام نشد حالت چون ابره گریانی
پیداست ک می دانی هر اشتباهت را

هر بار که میراندی عشق آشنا میشد
می گفت نگیرم من دنبال راهت را
تنهاست دل سنگت مغرورترین زیبا
دیگر نمیگیرم پشت و پناهت را

پیداست خبر داری از حال امروزم
من نیز همی دیدم بخت سیاهت را
آغاز ندارد عشق پایان چنین باشد
آباد نخواهد شد جمع کن سپاهت را

##########

هر بارصدا کردم مغرور جوابم داد
از عشق که میگفتم میزد سرم فریاد
هربار نگاهش را از من جدا میکرد
من داغ عشق بودم او مثل کوهی سرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

90