ترانه ای برای او …با او…

ترانه ای برای او …با او…

بگو تصویر چشمونت ، روی دیوار کی قابـــه
نگاه ناز و معصومت،توی چشمای کی خوابـــه

بگو واسه کدوم خنده ،چشای من و تر کردی
بگو اون خاطره هارو به پای کی هدر کردی

تو وقتی نیستی پیش من ،دیگه هیچ جا نمی خندم
توی تنهاییام دیگه ،به هیچ کی دل نمی بندم

تو وقتی نیستی می فهمم ،تمام هفته تعطیـه
تمام سقف آزادی ،شبیه نرده و میلـــــــه

همه میگن که آرومم ،نمی فهمن چه درگیرم
ندارم تاب تنهایی همین روزاست که میمیرم

تمام خونه داغونه ،نمونده دیگه آثارش
از اون قصری که بام (باهام)ساختی ،فقط جامونده آوارش

هنوزم این معمامه ،به قلبم ساده شک کردی
میدیدی عاشقی هامو ،ولی عشقم رو دک کردی

چه دردی داره بی تابی، توو این امواج بی رحمــــی
بگیر دستامو معبودم ، تویی که عشقو می فهمــــی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: