خورشید

وقت روبرو شدن با چشمات
خاطرم جَمِ خیالم تختِ
اینقد آرامش ازت می گیرم
دلهره دوره ازم چن وقته

وقتِ روبرو شدن با چشمات
از همه غیرِ خودت مایوسم
اگه پایِ تو به خوونم واشه
دستِ سرنوشتمو می بوسم

حسّ خوبی که ازت می باره
عطر بارونو تداعی کرده
جابجا می کنی ماهو وقتی
صورتِت هر طرفی می گرده

تو رسیدی که حالا می تونم
بگیرم توو بغلم خورشیدو
واسه این لحظه که هستی قلبم
یه تنه با یه جهان جنگیدو

خودت اومدی شدی انگیزم
تو بهونه ای واسه دلبستن
حالا به لطفِ حضورت دردا
دیگه به خاطره ها پیوستن

یه نفر دیگه اَزَم روو کردی
اینو آینه قَدّیم فهمیده
همه می پرسن اَزَم این روزا
خورشید از کدوم طرف تابیده؟

محمد قاسمی (شاهد)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: