ژست لبخند

باز صدای پای شعرم رو تن داغ خیابون هنوزم میشه نوشت و شاعری کرد خیلی آسون

بازصدای پای شعرم روتن داغ خیابون
هنوزم میشه نوشت وشاعری کردخیلی آسون

میشه ته مونده ی عشق وجون بدی بایه ترانه
میشه عاشق شد و بارید یه تابستون بی بهونه

میشه لبخند یه رویا گل کنه روی تن تو
بوسه ی بهار بشینه زیرپلک پیرهن تو

حتی یه دلیل ساده کافیه تا تو برقصی
جابشی باژست لبخندتوی حجم قاب عکسی

میتونی روی تراس وگلای پیچک بکاری
توی دفترچه ی شعرت پولک واژه بباری

موهاتو بدی به بادی که میپیچه دورشالت
اسم یه غزل بشینه میون فنجون فالت

بازصدای پای شعرم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی لیلا دارابی

من نوازنده ی این احساسم مینوازم که برقصد قلمم تا شبی واژه بروید شاید و شکوفا شود از ذهن پر از دقدقه ام چند خوشه شعر باران خورده من نه قانون نوشتن بلدم نه به وزن آگاهم هر زمان که قلب من میبارد عطر موسیقی احساسم ورقص قلمم قطعه ی ساده ی بودن مرا میسازند