غزلک گریه نکن

غزلک گریه نکن که هق هقت

شاپرکارو پریشون میکنه

نگین اشکای توروگونه هات

چشم شمعدونیا رو خون میکنه

 

دل بریدی از تموم زندگی

واژه واژه ی تو خاکستریه

توی قصه هات فقط غم میبینم

روسر ترانه هات روسریه

 

غزلک دل بده به قاصدکا

تا نسیم یکم نوازشت کنه

شاید آواز من و قناریا

بتونه دوباره عاشقت کنه

 

تکیه کن به من میدونم غزلک

سختته دیگه تحملم کنی

دستتو به دست ماه میدم وبعد

میتونی تو آسمون گمم کنی

 

غزلک گریه نکن

 

خودتو به باد نده بی بال و پر

اگه حتی دلت آسمون میخواد

تیتر روزنامه ی امروزو دیدی؟!

همین روزا قراره بارون بیاد

 

غزلک حرفی بزن چیزی بخون

نگو محکومه صدات به این قفس

بیا من میبرمت تا شب شعر

نکنه بیافتی امشب از نفس

 

غزلک گریه نکن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی لیلا دارابی

من نوازنده ی این احساسم مینوازم که برقصد قلمم تا شبی واژه بروید شاید و شکوفا شود از ذهن پر از دقدقه ام چند خوشه شعر باران خورده من نه قانون نوشتن بلدم نه به وزن آگاهم هر زمان که قلب من میبارد عطر موسیقی احساسم ورقص قلمم قطعه ی ساده ی بودن مرا میسازند