چرا رفتی؟

چرا رفتی؟

چرا رفتی؟

چرا رفتی؟
دلم جز تو کسی هر گز ندارد
بدون تو شبم نم نم می بارد
نمی دانم چرا رفتی همیشه
دلم با خاطراتت گل می کارد
***
چرا رفتی چرا بی خانه گشتی
عجب عشقِ بدی در دل نوشتی
شکستی عهد و پیمانت همیشه
نگو آواره ای در سر نوشتی
***
شبا تنها همش یادت می افتم
فراموشم کنی ، هر گز نگفتم
آخر این هم شده رنگِ جدایی
به جزء درد دلت دردی نجستم
***
چرا رفتی چرا غم آفریدی
چرا رفتی مگر اشکم ندیدی
اگر روزی نبینم رویِ ماهت
دلم مهمان درد و ناامیدی
***
دلم پاکِ چرا در آن نشستی
چرا رفتی چرا قلبم شکستی
وفایت کو کجا قول و قرارت
سرِ راهت نشستم بر نگشتی
***
دروغِ حرفِ تو با صد بهانه
نداری از صداقت یک نشانه
می گفتی سرنوشتم دستِ من نیست
می دانم مکر و حیله سر زبانِ
***
برو دوری تو با خون نوشتم
برو هر گز نیا در سرنوشتم
از آن دردای تو دل گشته آزاد
نمی خواهم، نیا کاخِ بهشتم
***
درونِ عشقِ تو قلبم بهار است
خیانت در زبانت آشکار است
قسم خوردی بمانی در کنارم
بریدی عهد و پیمانت که عار است
***
خدایا با مریدانت وفا کن
خدایا قلبِ من بی غم رها کن
خدایا خسته ام از عشقِ بی جان
دلِ گول خورده در محنت شفا کن
(صفا در شصت سالم را نما کن)
***
الهی مرگِ من از من بدهکار
زصد لعنت بر آن قلبِ طمعکار
به طعمه می رود با خیزِ سینه
چو می بلعد شود لنگ و جفاکار
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۲۵/۰۴/۱۳۹۷

از این نویسنده بیشتر بخوانید: