واسه آدما شمع روشن کنیم…

چقد رنگ آبی به چهرت میاد
چقد ناز میشی توی این لباس
میشه تو هوای تو پر باز کرد
کبوتربشه باز دل بی حواس
چقد آسمونی شدی ماه من
تو حتی شبت تیره و تار نیست
تا وقتی اسیر توام دلخوشم
این آزادی پابند دیوار نیست
تو هرجا که پاتو بزاری گلم
چقد دیدنی میشه دور و برت
یه تیکه جواهر شدی عشق من
کلاغای مشکی نریزن سرت…
تو این شهر بی پیکر و در هنوز
بهونه واسه موندن من تویی
نمیتونم از تو جدا شم یه روز
چیکارت کنم پاره ی تن تویی….
اگه حاکمی عشق و ممنوع کرد
اگه ظالمی شهر و مسموم کرد
گل من تو خوشبوتر از مریمی
میشه شهر و با عطرت آروم کرد
توی کوچه جنگه بیا تا بریم
لباسای آبیمونو تن کنیم…
خیابونمونو سیاهی گرفت
واسه آدما شمع روشن کنیم….

493
۱۰
۲