به جون غزل من دیگه نیمه جونم

به دارم بکش♥

به پوچی رسیدم به اون نقطه ای که

همیشه شنیدم و باور نکردم

کجاسر بذارم فراری شم ازتو

فراری شم از من دیگه برنگردم

 

میخوام جایی باشه که اونجا رها شم

یه جورایی گم شم که پیدا نباشم

توآغوش دردام  یه جوری بمیرم

که پایان بگیرم که لیلا نباشم

 

به جون غزل من دیگه نیمه جونم

نه میشه نباشم نه میشه بمونم

نه گیتاری مونده نه رویای شعری

نه حس لطیفی که بازم بخونم

 

گمونم شکسته سه تار دل من

که ناکوکه سازش با ریتم این آهنگ

واسه رقص موهام نسیم شمال هم

خالی کرده شونه تواین روز دلتنگ

 

میخوام پربگیرم ولی بغض سینه م

نشونی از اینه که بالی ندارم

نه کفشی به پامه نه جونی به پاهام

با این بغض سنگین کجا سر بذارم

 

من از این اسارت توی جبر آغوش

تو زنجیردستات رهایی ندارم

به دارم بکش تاکه پایان شم امشب

همین شعر آخر بشه یادگارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: