عاشقی

عاشقی…
عشقتو تو دلم بذار تا محتاج کسی نشم
وقتی که راهیه توام درگیر بی کسی نشم
ازم چشاتو برندار باتو میخوام که دیده شم
بین تموم عاشقا تو عاشقی پدیده شم
منو میتونی ببینی تو کوچه های عاشقی
بسازی از این ماجرا یه قصه ی پاورقی
منو میتونی بگیری از گریه های هرشبم
رویامو واقعی کنی با یه بوسه روی لبم
بالا میگیرم سرمو کنار تو که راه میام
با تلخیای زندگی اینجوری من کنار میام
حساب چشماتو باید از دیگرون سوا کنم
فرقی نداره که چقدر با دیگرون دعوا کنم
وقتی مسافر توام ازم نمیشه دور خونه
خیال تنهایه من میگیره بیتو بهونه
وقتی مسافر توام ازم نمیشه دور خونه
توی قفس پرنده که نمیشه به زور بمونه
هوای عشقتو میخواد همه ی تارو پوده من
طاقت دوری نداره این چشمای حسوده من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: