توهم

 تختم هنوز بوی تو رو داره

عکست هنوزم روی دیواره

فکرو خیالت حتی تو خوابم

دس از سر من بر نمی داره

 

بعد از تو خونه خیلی آشفته س

گوش از سکوت خونه کر میشه

دلتنگیام کمبود جا دارن

هر روز اتاقم تنگتر میشه

 

رو جا لباسی های بی انصاف

جا مونده تنها پیرهن آبیت

تصویر ذهنی از تو می گیرم

ست می کنم با شال سرخابیت

 

می بینمت گاهی کنار تخت

وقتی نشستی رو به آئینه

گاهی برای چای نوشیدن

می شینی با من پای شومینه

 

حالا نشستی روبه روی من

مثله قدیما داری می خندی

من درد دارم زخمیو تنها

با خندِهات زخمامو می بندی

.

با این توهم زندگی کردم

شاید عذاب عشق کمترشه

شاید تو دنیای خیال من

چشمات به حال من یه کم ترشه

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: