علی پاداش (بها)

نه حزب خاک، نه حزب باد

صدای اعتراض ما، مظهر آزادی می شه بت شکنی که مد بشه، نماد آبادی میشه

«نه حزب خاک نه حزب باد»

شهر من از خیلی سال هاست دچار دلتنگی شده
دچار جادوگر پیر، با یه دل سنگی شده

خونه به خونه پنجره، بسته شده به روی من
ازاین همه شهر فرنگ، زندونه روبه روی من

شایعه وصله میزنن، اینجا تو شهر به آدما
برای بدبین شدنه، آدما حتی به خدا

یخ میزنه تو این اتاق، هر نفسم که در میاد
برای خوندن از شما، دلم یه دلگرمی می خواد

تو قاب سرد پنجره، میون بغض و همهمه
زل زده تو چشمای من، یه چهره ای که مبهمه

تو این خیابون شلوغ، بغضه که فریاد می زنه
ریخته تو دل غصه هاشو،کاشکی سکوتش بشکنه

مردمی از جنس بلوغ، فارغ از هر چه مرده باد
یک صدا فریاد می زنن: نه حزب خاک نه حزب باد

صدای اعتراض ما، مظهر آزادی می شه
بت شکنی که مد بشه، نماد آبادی میشه

اینجا منم با اسم تو، ترانه هامو میخونم
تا اینکه کم شه فاصله، منتظر تو می مونم

#علی_پاداش

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

455
۲
۱