زمستون

تو زمستونی که یخ می‌زنه دنیا سر راهش
با چه آتیشی باید گرم بشم وقتی نباشی
منی که به قول تو این همه مغرورم و دلسنگ
با « دوست دارم» کی نرم بشم وقتی نباشی

برف می باره هوا دلگیره جوری که می ترسم
هرکی تنهاس مث من دق کنه از غصه بمیره
می دونم هرچی بگردم توی این شهر درندشت
یه نفر پیدا نمیشه بتونه جاتو بگیره

تو نباشی توی دنیام
آرزو پر،دلخوشی پر
تو نباشی هر زمستون
کوچه سرده، خونه بیشتر

راهی میشم تو خیابون
بی تفاوت رو به فردا
نیستی حالا تنهایی مو
دوره کردن دوره گردا

شب که میشه مردم انگار
شهرو واسم جا میذارن
هرجا میرم خاطراتت
روی قلبم پا میذارن

می‌دونم رو به تو دیگه
راه برگشتی ندارم
میرم اما رد پامو
روی برفا جا میذارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: