مگس

تقدیر آخرش

پای تو رُ یِهو، به یه کافه کشوند
با یه اشاره هم
دست تو رُ گرفت، پشت یه میز نِشوند

توو حسو حالِتی
قهوَتو میخوری، گُم میشی توو کتاب
مسحورِ مَتنِشی
حالیت نمیشه که، بیداری یا که خواب

حس میکنی عجیب
جَو غیر عادیه، میونِ کلمات
یکی مثه مگس
میچرخه دورتو، حرفی داره بَرات

دور و بَرِت پر از
صدای وزوزه، گوشاتو تیز کن
شاید یه هشداره
برای دیدنش، چشماتو ریز کن

میشه مهم نشه
دیگه برای تو، پیام هیچ کس
دنبال فرصتی
حتی اگه شده، اندازه ی مگس!

اما چه سخته که
میفهمی آخرش، تقدیر تقدیره
کاریش نمیشه کرد
هر کاریَم کنی، جونتو میگیره.

#مهدی_دمیزاده
#مگس
#Musca

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

350
۱