گله

مردوقتی به سیم آخرزد *** بدان برای او ، پایانی

…گله…

چقدر دیر آمدی که مرا ،
به سمت خود برم بگردانی
مرد وقتی به سیم آخر زد ،
بدان برای او ، پایانی
نه به فکر شروع دیگر باش ،
نه خیال و امید چندانی

تو را گلایه کم نکردم من ،
تو هم کمی شبیه من گله کن ،
چه کشیدم ولی ایوب شدم ،
توهم صبور باش و حوصله کن
کم بین گریه ام نخندیدم ،
توهم میان گریه هلهله کن

کمی برگرد عقب به قبلاها ،
همان زمان که گفتی طاقت کن
توهم کمی به این نبودن ها
شبیه آن زمانم عادت کن
پشت یک پنجره مترسک باش ،
هی نگاهی به در به ساعت کن

حبس کن در اتاق کمی خود را
از همه جمع ها فراری باش
ازهمه خانواده و فامیل
دوست و هم آشنا فراری باش
تک وتنها خودت بمان و خودت
از همه دنیا ،فراری باش

هرچه هست را بریز درون خودت ،
کسی اصلا نفهمد حالت را
بگذران در حصار تنهایی ،
روز و هفته ، ماه وسالت را..!
حال باید تو را ببخشایم ?
“جیم” جمال و ، “کاف” کمالت را..!

هیچ پرسیدی بعد این همه سال?
با نبودم چگونه سر کردی ?
ساده تر میگمت که با رفتن ،
کم بلایی سرم نیاوردی..!
دل من کاروانسرا مگه هست ?
که بیایی ،بری و برگردی…!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: