جرم

جرم

من از حصر دستای تو اومدم

که باشم واسه تا ابد توو دلت

به هر چاره ای رو زدم تا شاید

سبکتر بشی ، حل بشه مشکلت

فضایی که با یاد تو پر بشه

یه آتیشه توو یه زمستون سرد

یه قلبه که واست هنوز میتپه

یه سرباز پیروزه توو هر نبرد

یه زندونی ام وقت دیدار تو

که از بودنه بات(باهات) نفس میکشه

زمانی که روز ملاقاتیه

خودش دور تا دورش قفس میکشه

شبای بدون تو آشوبم و

با قلبی که از فاصله دلخوره

به خوابم بیا تا که آروم بشم

واسه فاصله چوب خطم پره

یه زندونی ام وقتی تو با منی

موهات میله ی حبسی که دادیه

رو صورت که باشن هنوز حبسمو

ببافی ، واسم صبح آزادیه

میدم هستیمو تا که با من باشی

من از غیر تو هر روز دل میبرم

تو قاضی شو تا ببینی که من

به جرم نکرده قسم میخورم

۵/۱۱/۹۵

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: