سرنوشت

گم شدم توو وسعت آبی تو
بی مسافر بی قرار بی هم نشین
دلم و زدم به دریای دلت
تک و تنها بی هدف بی سرنشین

من رها شدم توو دست سرنوشت
نمی دونم مقصدم کدوم وره
خودم و به موجای تو میسپرم
کاش من و یه جای امنی ببره

همیشه یه حسی مانعم می شد
ترس من هیچ وقت نذاش (ت) خطر کنم
راه بیفتم دنبال آرزوهام
به جاهای خیلی دور سفر کنم

تو شدی پناه قلب بی کسم
وقتی که هیشکی کنار من نموند
تازه فهمیدم دل بزرگ تو
چند تا قایق و به آرزو رسوند

گاهی باید دور شی از گذشته ها
فرصت زندگی کوتاه و کمه
اگه فکری نکنی واسه دلت
اونی که همیشه همراته غمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

270
۱