شعر

بلندای انتظار

در سینه ام چه حادثه ای پا گرفته است؟
کز من قرار روز و شبم را گرفته است
گویا که شعله ای به بلندای انتظار
در قاب چوبیِ دل من جا گرفته است
این احتراق مبهم شیرین هر آنچه هست
با آن حدیث حادثه معنا گرفته است
حس کرده ای که لحن من این روزها کمی
شکل سؤال و رنگ تمنّا گرفته است؟
دیروز وعده داد نگاهت به روز بعد
امروز هم بهانۀ فردا گرفته است
گیرم که شرح صدر نصیبم شود ز غیب
دل باز هم بدون تو امّا گرفته است
میخواستم غزل بنویسم ولی نشد
حتی فضای باز غزلها گرفته است
دارم شبیه موج سرافکنده می شوم
کم کم که کار عشق تو بالا گرفته است
در حسرت شراب وصالم هنوز و اشک
این شوری از تصور دریا گرفته است
کِی می شوم کسی که کتابش ورق ورق
از گرمیِ نگاه تو امضاء گرفته است؟

از این نویسنده بیشتر بخوانید: