چشمه سیماب

هر کجا رو میکنی،آتش بجانها میزنی سنگ دل رحمی که چشمت جان به لب آکنده کرد

چشم زیبای تو دنیا را برویم زنده کرد

چشمه ی سیماب تو این عشق را تابنده کرد

در پس هر گفتگو میجویم آهنگ تو را

ای شه خوبان ببین،عشق تو ما را بنده کرد

روزها بگذشت و من هر لحظه در یاد توام

هر دم این دل وعده ی امروز را آینده کرد

همچو من دیوانه ای در هر کجایی دیده ای؟!

در تب دیدار و هجران،،هجر را ارزنده کرد

آن دو چشم بیوفایت طاقت دل را برید

روی رخشان تو مه را از خجل شرمنده کرد

آن دم عیسی تو چون نو بهاری در شتا

جان دیگر بر دل آزرده ام بخشنده کرد

هر کجا رو میکنی آتش به جانها میزنی

سنگدل رحمی که چشمت،جان به لب آکنده کرد

چون پلنگی،دلشده بر قرص ماه آسمان

این دل پُر ادعا را عشق تو لرزنده کرد

نقش سودای تو دارد،چون پرند پرنیان

خلوت آرامشم را خاطرت زیبنده کرد

میگریزی از برم اما نمیدانی که عشق

آمد و بر دفتر دوران دلم را زنده کرد

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: