غزل

روزگاری

پیش چشمت روزگاری روزگاری داشتم با لب سرخت قرار بیقراری داشتم

پیش چشمت روزگاری روزگاری داشتم

با لب سرخت قرار بیقراری داشتم

 

مثل عطارد که می چرخد به دور افتاب

من به قدر وسعت شعرم مداری داشتم

 

تا تو بودی لحظه ای هم پشت من خالی نبود

روی دوشم از هوایت کوله باری داشتم

 

سقف دنیایم پس از لرزیدنت لرزید ریخت

کاش زیرش پایه های استواری داشتم

 

اختیاری نیست گر روی لبانم نام توست

کاش در شکل جنونم اختیاری داشتم

 

یار دیروزم غم امروز من تنها تویی

من همانم که ز یارم چشم یاری داشتم*

 

زنده ام امّا کم از مردن ندارم به خدا

کاش در شهر شما من هم مزاری داشتم

 

وحید فرزانه

  • ما ز یاران چشم یاری داشتیم _ حافظ

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی vahid farzane

متولد سال 1373/08/05 در شهرستان شیروان، در حال تحصیل در مقطع کارشناسی رشته مهندسی نقشه برداری در دانشگاه صنعتی نوشیروانی وبلاگ شخصی http://vahidfarzane.mihanblog.com