لحظه ی آخر

تو تب دارم می سوزم بیقرارم

تو آروم باش اما نازنینم

نمی تونم با این حال خرابم

بازم اشکای چشماتو ببینم

 

فشارخونمو بغض نگاهت

پایین آورده زیر هشت کرده

مواظب باش دستاتو نیاری

آخه از چشم من خون نشت کرده

 

دروغ گفتم تو باور کردی دیشب

که من اصلا دیگه دوست ندارم

خودت میدونی وشکی درش نیست

با قلب مهربونت کم میارم

  

خدا میدونه من لبریز عشقم

ولی انگارتقدیرم همینه

که قلبم با تنم ناسازگاره

وگرنه حس من عاشقترینه

 

نمیخوام پای دردمن بسوزی

نمیخوام غصه هام زنجیرباشه

فقط میخوام از اون چشمای نازت

که روز مرگمو پیگیر باشه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: